تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

 

به نام لیلی

 

 

 

حكايتي است خيزر و فدك و اِبْنُ الشُّعوب را

 

فضول را لعن و پدر دختر و اِبْنُ الْخُطُوب را

 

 

كبوديِّ ماه و خون غروب و شام سياه

 

ويرانه و دستهاي غنچه و اَبُوالْخُضُوب را

 

 

عجب مدار گر فرات هم نشست ، سر به گل گذاشت

 

كه كشتيِّ نوح ، اينجا زمين خورد ، سَيْدُ الشُّبُوب را

 

 

قلم اگر به صورت آدم ، لبان سرخ گذاشت

 

نگاه كرد  طشت و چوب خيزر و رَاْسُ الْقُلُوب را

 

 

چه بوسه ها كه نَزَد لب به لب به اين گل سرخ

 

چه گشته كه بوسه مي زند اين چوب ، آن دو چوب را

 

یا لیلی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/11ساعت 12:42  توسط به نام لیلی  |