تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

به نام ليلي

آتش گرفت

آب

چشمهاي ابري ليلي

غروب شد

يا ليلي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 22:25  توسط به نام لیلی  | 

به نام ليلي

آتش گرفته است آسمان و

افق رنگ خون شده است

چشمهاي جنون

غريب

باز

مست گل

شده است

*

انگار آمده از نينوا اويس

بس بوي سرخِ گلِ ياس

اين جا

وزيده است

*

باران

دوباره كاسه گرفته است

اشكْ جوي

اين آسمان بهاري

ندارد ابر

گمانم كه سالهاست

خشكيده است

*

در كوي بي كسي ام

رهگذر نبود

اينجا كجاست

كعبه آمده اينجا

مدينه است

*

فرياد مي زنم

مرو ............

اي آفتاب من

شب هام گويدم اي كور

عقلت

پريده است

*

اين ماه آمد و

با خود غروب برد

آنكس كه گفت

« ماه ِ بي غروبً نيامد »

ترانه است

*

آتش گرفته ام كه وقت

وقت غروب است و شام و شب

انگار

شام من است امشب و

باقي

بهانه است

انگار

شام من است

امشب و

باقي

بهانه است .

يا ليلي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 22:22  توسط به نام لیلی  | 

به نام ليلي

روزگار ِمن

شب

يا روز

فقط

شب قدر است و

ضربت و

رهايي يك ...

*

ببين

ببين كلماتم

تمام شده

وقت وصف غربت تو

آي آسمان زمين و

زمين آسمان و

تمام آسمان و زمين

آي فخر زمين و

زمان به نام تو

مان و

نمانده هيچ مگر

زير بار قرض ...

آي مالك هستي

قسيم بود و نبود

*

آي

فقط آي

*

امان

امان ده

امان ده بكشم آه

ويعقوب و چهل سال

و آهي كه شود

آه

به سردي زمستان

به طولاني يك شب

شبي مثل شب قدر

و صبحي كه

طلوع اش

چه غروب است

*

بخوان مطلع فجر و

شبي در حرم اش

مهمان و

صبح فردا بدن اش ...

*

آه

امان ده بكشم آه

امان ده

بكشم

آه

يا ليلي

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/20ساعت 22:21  توسط به نام لیلی  | 

به نام ليلي

با توام

هاي قلندر

ميهمان كوچه ام

امشب

چراغ خانه ام اينجا

به پاي بيستون

يك دم

قراري گير

بر چشمم نشين

دانم

كه شورت برده رنج خستگي از تو

و دانم  هم نمي داني نشستن چيست

آسوده نشستن از كجا از كيست

اما

اندكي

بر آتش جانم

تسلي باش

مي دانم نداري هيچ پيغامي

و مي دانم

هزاران بار ديگرگفته ام با تو

ولي بگذار تا باري دگر

اين چشم هاي بي قرارم را

دوباره شور بندازم

دوباره

آب پاكي راه اندازم

دوباره سيل ويراني

ميان اين خراب آباد جانم

باز بندازم

دوباره تيشه اي ديگر

به كوه ام

بر سرم

فرق سرم آرم

دوباره

خاك بر خاك سر اندازم

قلندر

قاصدك

اينجا ميان كوچه ام

بر پاي اين ديوار

تنها خانه ام

تنها سكوت است و

سكوت است و

سكوت

و هنگامي كه بر طاق سرم

پاي شهي نازي

بدان

شايد سكوتم

يادگاري از

هزاران پاسخ ليلي است

شايد

اين سلامي از

گلستان لب ليلي است

شايد

اين سكوتم

مقتداي سالهاي دوري ليلي است

آهسته عزيزم

نشكني با مستي ات

هو هو كشان

اين بي قراري در قرارم را

قرارم بي قرارم را

مواظب باش

اينجا

پشت اين خانه

در اين كوچه

قدم آهسته برداري

كه غير از اين سكوت بي نهايت

من

ندارم يادگار ديگر از ليلي

يا ليلي

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/19ساعت 0:8  توسط به نام لیلی  | 

يا ليلي

خاموش گشته است

آواز لاي لايي كوه

انگار

سپيده دميده است

شايد

بهار هم

خوابيده

سنگين شده است

ابرهاي پير نگاه

سنگ هاي ريز و درشت

حرفهاي تيشه ي ديروز

ز شب پيش دگر

ز كوه جنون

نعره اي نيامده است

صداي دنگ دنگ تيشه اي

نيامده گوش

ديگر

صداي نسيم

هوي هوي كنان

نمي آيد از

ميان كوي

شايد

سكوت را گرفته شهر

پس چيست اين همه غوغا و

هاي و هوي

از زخم هاي صورت بيستون نگفته ام

شايد هزار بار

سرخ كرده

روي

سيلاب مگر

دق كند ز غم

جاري شود

ببرد

هرچه هست و بود

آآآآآآآآآآآي

بيستون پاره پاره ي دل من

يك بار هم

تو بگو

دنَگ و دنگ و دنگ

*

امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء

امن يجيب المضطر اذا دعاه

امن يجيب المضطر

امن

آيا كسي هست ؟

يا ليلي

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/11ساعت 23:24  توسط به نام لیلی  | 

                        بسم ليلي

                                                  

 

الّلهَّم َربََّ شَهِر رَمَضان

 

 

 

الّلهَّم َربََّ شَهِر رَمَضان

 

 

 

الّلهَّم َربََّ شَهِر رَِمَضان

 

 

 

 

                                               يا ليلي

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/03ساعت 3:47  توسط به نام لیلی  |