تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

به نام  ليلي

براي ندبه ي تو ؛ روضه خوان

نمي خواهم

براي بازكردن اين

زخم كهنه ؛ من  ؛ هر روز

هيچ تيغ  ِ توسل

نمي خواهم

خداي مي داند

سوختنم

فقط   سرخ است

رنگ آفتاب غروب

آن زمان كه مي خندد

وقت رفتنش ؛ بدرود

آي آفتاب پشت غروب

وقت مانده تا

صبوح الست

راز مانده تا

نزول هبوط

 

يك نظر برآ به بيستون

خبري

قدمي نِه 

سر گوری عبور كن

تيشه ام  شكسته مدد

ديده ام شده خاك

« صبر » خسته شد  ؛ بلند شد

رفت

باز نگويم كه

« صبر كن »

شيشه ام شكسته

ببين

وقت رفتنم شده حال

طاقتم

فقط يك دم

پاسخم

فقط يك بار

اين دمم

دم آخر

بيا قيامت موعود

 

جمال مگير و

طلوع كن

يا ليلي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/30ساعت 0:5  توسط به نام لیلی  | 

به نام  ليلي

آاااااااااااااااااااي ليلي

نكند آمده باشي و

صدايت

نرسيده است

به گوشم

نكند ...

آاااااااااااااااااي ليلي

تو امانم ده و

اين بي كس و جا مانده و بي هيچ

كس و جا و همه چيزش باش

يا ليلي

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/21ساعت 23:11  توسط به نام لیلی  | 

به نام ليلي

دنگ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ ؛

پيوسته بود مدام ؛

آهنگ ِ

دنگ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ ؛

پايان نداشت

نغمه هايِ هاي هاي كلنگ

با يك نگاه نافذ كور

با تيشه ي شكسته ي دست

تا انتهاي افق را ؛ هنوز  ؛

مي كاويد

اين كوه زود بود شود تمام

ولي

آواز تيشه ي فرهاد

نه ؛ نه

دنگ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ ؛

چشمي كه فتنه به چشمش نبود ؛ بود

چرخ و فلك  به دست  ؛ خمار ؛ مي گرديد

بي رحم مي زد آتش و صياد آتش بود

بود هر چه بود شاهد بود

شايد زمانه زود شود تمام

ولي

توبه ي اين چشم مست به گردونه

نه نه

دنگ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ ؛

جوشيد سرخي چشمي

ز جايً پايِ اَلسًت

هو هو كشان ؛ قلندر و

بد مست ؛ مست

شايد بخشكد از اين كوه ؛ رود

ولي

اين چشمه ي خونين خمار

نه نه

دنگ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ دنگ ؛ دنگ ؛ دنگ ؛

آتش فشان چو ديد آتش فرهاد ؛ لال شد

خاموش شد از اين همه صبر و

هزار بار نوح شد

شايد كه بيستون دگر نخروشد ز آتشي

اما امان ز آتش فرهاد

نه نه

يا ليلي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/21ساعت 23:3  توسط به نام لیلی  |