تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

به نام ليلي

اللهم عجل لوليك الفرج

 

السلام عليك يا ابا عبدالله

آقا جون

مي خواستم بيام خواستگاريت

نمي دونستم چه جوري

يه گل

يه گل نرگس

هواييم كرد

يادم اومد ...

مي خوام بيام خواستگاريت

مدد كن آقا

مجنون مي خواد بياد خواستگاريت !

...............

تا شب اول محرم

سي شب مي روم ...

زيارتت را مي خوانم

شبهاي قضا شده ام را هم

باز دلم هواي گنبد طلاييت رو كرده

از شب اول محرم

ده شب اضافه مي كنم

تا اربعينم تمام شود به زيارت

راه مي افتم زودتر

شب تاسوعا

وعده گاه مجنونه

هر كي مجنونه

رمز عبور

 يا رقيه بنت الهدي است

شب تاسوعا

تسبيح تربت به دست

بعد نماز مغرب و عشاء

شهر مقدس قم

سر قبر سبز آميرزا جواد آقا ملكي تبريزي

تو قبرستون شيخان

پشت حرم خانوم

يه زيارت مي خونم

تا صبح دخيل خانوم مي شم و

صبح يا علي مي گم

سمت كربلا

شب عاشوراء

مهران

تا اينجا و باقيش با خانوم رقيه

نه پاسپورت مي خواد نه رواديد نه ...

فقط

هر كي عاشقه

زيارت اربعينش رو

خالص بخونه

خالص يعني چي ؟

نمي دونم

هر كه دارد هوس كرب و بلا

بسم الله

يا ليلي

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/03ساعت 15:5  توسط به نام لیلی  | 

به نام ليلي

تو بگو

سلام كنم

كدامين قبله را

تو بگو

اين عصيان متحير

ميان بيابان گمگشتگي

كدامين قبله را نماز كند

تو بگو

اين اشك

كدامين زمين ببارد

تو بگو

تويي كه نيستي كنارم

وجودت را اينگونه نمي خواهم

مي خواهم بنشيني روبرويم

چشم در چشمت بدوزم و لب بر لبت بگذارم

تو بگويي و من بگويم

تو ببوسي و من ببوسم

آه

آه بكشم و تو فرو ببري در سينه ات و

تو آه بكشي و من بشكنم باده ام

آي ليلي ام

كاسه ي لرزان دلم

حتي شكستن ات را هم نمي تابد

بگذار اينبار خودم بيندازمش دور

بگذار اينبار خودم نهيب زنم به دلم

اين بار تو فقط ببين و

راضي باش

راضي باش از اين اتشي كه پا كرده اي ميان دلم

نه اينبار از دلم هم گذشته است

مي فهمي هستي ام را اتش زده اي

آي آتشي كه مي سوزاني ام

مگر چه كرده ام با تو

مگر اين من

چه هيزمي به دلت ريخته

به خدا كه مرا هيزم كرده اي

بخوان اتش دوزخي را كه گنه كاران هيزمش هستند

مي خوانم

سطر سطر قرانم را

به خدا خوب مي خواني قران را برايم

انگار قيامتم شروع شده

نامه هايم همه ورق ورق افتاده اند زمين

تمي توانم جمعشان كنم

كمكم كن

ليلي جان

سقر را كه مي گفتي يافته ام

هم اويم

وآن نفَسُي كه دوزخ را اتش مي زند

اين منم

مهطعين مقنعي رئوسهم

لايرتد اليهم طرفهم

منم

منم

آي اين منم

من

مجنون

كوه بر پشت

زمين و آسمان در دست

باران برچشم

خدايا

عرش لرزيده ؛ ستون تنم

آي اين شطحيات است منصور را بر دار تو

ريسمان ببنديدم

اويزانم كنيد از فراز اسمان

يادم رفته انگار

ان را هم خوانده بودم

هرچه بود همين بود

مطمئنم

كه اويزان مي شوم از دار اسمان

ليلي ام

تنهايم

مي داني

فرار كرده ام از پدر و مادر و برادر و ...

اليوم

يوم يفر المرء من اخيه

و صاحبته و بنيه

لكل امري منهم  يومئذ شان يغنيه

 وجوه يومئذ مسفره

مرا مي گويي

فروزانم

اري

مگر خودت نيفروختي مرا

اي امان

امان ز دلي كه تو اتشش زده اي

امان

ضاحكه مستبشره

اين را گمان نكنم كه من باشم

اين را تويي

تو بخند

خنده ي مستانه ات را نديده عاشقم

بخند

لبهاي قشنگت چه زيبا حراج مي كند عالم را

فروخته اي اش هيچ

مي دانم

تو هم بدان ميان ان همه هيچ

دلي هم فروخته اي هيچ تر

دلي كه همه چيزش همه چيزش تو بوده اي و ديگر هيچ

دلي كه دگر

اه هم ندارد ميان هيچي هايش

دلي كه افتاده است ميان چاه سقر

اه هم نمي كشد و

باز مي افتد

باز مي سوزد

باز ميگريد

و وجوه يومئذ عليها غبره

ترهقها قتره

اولئك هم الكفره الفجره

ديدي

خاك را بر سرم ديدي

غبار راهت را بر دلم  خواندي

تمام شد اين سوره

سوره ي كفران من

سوره ي فجران من

ليلي جان

بيا

دار پا كردم

ببين بالا بلند است اين

ز اوج عرش تا پستي فرش است اين

ببين از دوزخ عشقت

كشاندستم سرم را دار

به رضوانت

چه رضواني

تهي دستي

(مگر يادت نمي ايد

كه گفتي فقر را فخري )

كه هيچي را

تو هيچش كرده اي و

هيچ را دادي به دستش

اين چه هيچي است عالم را گرفته

هيچي عشق است يا

عشق است هيچ

يا ليلي

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/01ساعت 12:23  توسط به نام لیلی  |