|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام ليلي
اگر ديگر ميهمانتان نشدم و ميهمانتان نكردم
ببخشيد و ...
بگذاريد به حساب
جنون
آتش زدي مرا
كه بسوزاني ام
بيا ببين
من اشك بودم و
اكنون شراره ام
يا ليلي
به نام ليلي
يارقيه بنت الحسين
اگر ديگر ميهمانتان نشدم و ميهمانتان نكردم
ببخشيد و ...
بگذاريد به حساب
جنون
نوشته ام بر باد
آمدم بنويسم
كه ماه من چون است
قلم شكست ؛ گفت :
سر به زيريِ ما را
به آسمان تو
راه نيست
***
آمدم بنويسم
غم فراق تو چيست
سپيد سوخت
سياه شد و جامه هم دريد
ماندم به انتظار
كه به مانند آن قلم
آيد صداي ناله ي آن عاشق سپيد
جز دود نيامد به ديده ام
خاكستري شهيد
***
آمدم بنويسم
كه راه خانه ي تو
كدام سوست ؛ نشان اش كدامين كوست
فغان بَرَم آمد
ز راه و سوي و نشان
كه بي نشان تو
بس راه دارد و سوي
گو بي كوست
***
آمدم بنويسم
تو و مرا
روزيست
خدايْ نعره زد :
وصال ممكن نيست
به لابه گفتم اش اي ناز
اي الهه ي عشق
اين همه سرِ بريده و بر دار پس چون است ؟
به تير غمزه سرم را بُريد و
به بوسه گفت :
عمرِ گُل كجا و
بلبل گُل
***
آمدم بنويسم
كه جان من به قربانت
شرم آمدم از
بي بهايي خويش
***
آمدم بنويسم
نگاه كردم و ديدم
كه پَرپَرم بر باد
يا ليلي