تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

به نام ليلي

اگر ديگر ميهمانتان نشدم و ميهمانتان نكردم

ببخشيد و ...

بگذاريد به حساب

جنون

آتش زدي مرا

كه بسوزاني ام

بيا ببين

من اشك بودم و

اكنون شراره ام

يا ليلي

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/24ساعت 21:39  توسط به نام لیلی  | 

به نام ليلي

يارقيه بنت الحسين

 

اگر ديگر ميهمانتان نشدم و ميهمانتان نكردم

ببخشيد و ...

بگذاريد به حساب

جنون

 

نوشته ام بر باد

 

آمدم بنويسم

كه ماه من چون است

قلم شكست ؛ گفت :

سر به زيريِ ما را

به آسمان تو

راه نيست

***

آمدم بنويسم

غم فراق تو چيست

سپيد سوخت

سياه شد و جامه هم دريد

ماندم به انتظار

كه به مانند آن قلم

آيد صداي ناله ي آن عاشق سپيد

جز دود نيامد به ديده ام

خاكستري شهيد

***

آمدم بنويسم

كه راه خانه ي تو

كدام سوست ؛ نشان اش كدامين كوست

فغان بَرَم آمد

ز راه و سوي و نشان

كه بي نشان تو

بس راه دارد و سوي

گو  بي كوست

***

آمدم بنويسم

تو و مرا

روزيست

خدايْ  نعره زد :

وصال ممكن نيست

به لابه گفتم اش اي ناز

اي الهه ي عشق

اين همه سرِ بريده و بر دار پس چون است ؟

به تير غمزه سرم را بُريد و

به بوسه گفت :

عمرِ گُل كجا و

بلبل گُل

***

آمدم بنويسم

كه جان من به قربانت

شرم آمدم از

بي بهايي خويش

***

آمدم بنويسم

نگاه كردم و ديدم

كه پَرپَرم بر  باد

 

يا ليلي

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 0:44  توسط به نام لیلی  |