|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام ليلي
دردمند آمده ام تا كه طبيبم باشي
دل ز اغيار بريدم كه حبيبم باشي
همه گويند چرا يار شفايت ندهد
با همين درد خوشم‘گر تو طبيبم باشي
هر كسي سهم خود از دلبر خود مي طلبد
كاش در طالعِ قسمت تو نصيبم باشي
درد و درمانم و آب و شررم كاش شود
اندكي شاهد احوال عجيبم باشي
سَحَرَت ديدم و نشناخته گفتم : كه گمان
ز آشنايان همان يار غريبم باشي
آرزويم همه اين است گل عشق دعا
به مناجات سحرگاه مجيبم باشي
ترسم اين شكوه ي مستانه به گوشَت برسد
گله مند از دل بي صبر و شكيبم باشي
پرنده اي عاشق
يا ليلي
به نام ليلي
کیست بگوید هنگام
سِرشتن گِل آدم
که بود آب و
که بود تراب ؟
یا لیلی
به نام ليلي
السلام علیک یا ممتحنـة ...
آب را دانی چرا
مِهرش شد آب ؛ بر بوتراب
آن سماء را بود آب و
این ثری
حوض کوثر او و این
ماء الولاء
آب دریا او و این
دریای آب
العجب دریا چه خواهد ؟
آب و آب
آب گفتا مِهر من دریای توست
گفت غیر تو نخواهم
آب و آب
***
ای خدا
فرزند این بحرین آب
العطش می گفت مابین دو آب
آب اما تشنه تر بر کام او
هر دو دریا تشنه تر بر جان آب
ای خدا
آب است این ؟
آب است آن ؟
تشنه تر این است بر او
یا که آن ؟
عاقبت سرخ آب شد
فرزند آب
العطش می گوید اما شط آب
آب ؛ آب و
آب ؛ آب و
آب و آب
یا لیلی