|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام ليلي
آب بود ؛ آب شد ؛ به خاك افتاد
عطر ِ ياس ؛ پيچيد و
يك نفر ؛ نمازي خواند
***
دوباره امشب هم
ميان دلم
روضه پا شده باز
ناله هاي العطش
پر شور
جرعه نوشِ ساغري
شده باز
قامتي
اقامه كرده ؛ نماز
سجاده ؛ پهن كرده ؛ ز ِ تن
آب ؛ آب گشته ؛ جاري خاك
سرخ وضويي ؛ گرفته ؛ سر تا پا
دست نمانده ؛ پاي رفتن هم
فرقِ سر ؛ كه نگو ؛ مسح كرده ؛ دوتا
ذكر خوانده وقت وضو ؛ ذكرِ ساقي ِ بي آب :
« ساقي ار ندارد آب ؛ بهتر آن كه بي دست است »
« ساقي ار ندارد آب ؛ بهتر آن كه بي فرق است »
« ساقي ار ندارد آب ؛ بهتر آن كه بي چشم است »
« ساقي ار ندارد آب ؛ چون به خيمه برگردد ؟ »
***
اَدْرِكا ؛ اَخا ؛ اَدْرِكْ
اين نماز بي قامت
نائبي گرفته ؛ وقت ركوع
دست نائب اش بر پشت
گو شكسته او ؛ از او
سجود را ديگر ؛ هر دوشان به هم كردند
او به خاك روي او
او به چشم پاك او
او و او و او و او
من ؛ قنوت را ديدم
ربناي بي دستان
يك نگاه ؛ يك حاجت
يامجيب دعوت المضطر
اَخا
مرا ؛ به خيمه ؛ مبر ...
یا لیلی
به نام ليلي
بحقِ
«پدر»
شتابان
بيا
مي دانم
سراسيمه
مي آيي
آخر
ميان دلم
هميشه
روضه ي
«عباس»
به پاست
مگو چرا به شادي ما
شاد نيستي
مي دانم كه خوب مي داني
ميان چشمهاي ما
اشك هم
خندان است ...
یا لیلی
به نام ليلي
آمدنت را بحق آمدن
جوادالائمه
و
علي اصغر حسين (عليهم السلام)
تعجیل بفرما
آقا فقط بيا
***
عالم تو به پا كرده اي
براي چه ؟
آن را همه
فداي تار نخ گاهواره ي
علي اصغر
فقط كني
***
آخر جواد
هرچه دهد
دستهاي من
كوچكتر است
بگيرد فقط
بیاي او
آن حرفها كه دلم بود
لب به لب
ناگه
ياد تو آمد و
آنها
ز ياد رفت
نام تو را
ننوشته ام هنوز
اما
آتش گرفته
دلم و
اشك ها چه رفت
مي دانم اين
چه خوب مي دانم
آن اشكها همه
شعله ها يكسر
تاوانِ
بودنِ يك آنْ
به ياد توست
من
يك عمر
به آني
بهارِ سوزانم
آخر تو گو
چه مانده از اويي كه
ديده يك نظر
رويت
من
تشنه ام
به چشمهاي آتش تو
حاشا
تو
نسوزاني ام خورشيد
من
زنده ام
شايد
لبهاي سرخِ تيغ تو را
بوسه ها زند
خونم
هيهات
بميراني ام
به دست آمدنت جانم
ساقي
اين جام
پر بشود
نوشيدنش
با من
...
امّيدِ من
تمام هستي من
يك روز ...( شايد همين حالا)
مي آيي و
آتش كشيدنم را
من
با چشم هاي تو
جرعه جرعه
مي نوشم ...
یا لیلی