تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

به نام ليلي

السلام عليك يا اباعبدالله السلام عليك ...

http://www.ghorobe.blogfa.com

سلام

سلامي به وسعت خدا

از اول و آخر تا ظاهر و باطن

ديوانگي واقعا عالمي داره

جنون

فراتر از عقل بودن

عقل را زير پا نهادن

رفتن تا  اوج رهايي

رهايي از همه

از هرچه بسته اي  به او

چقدر زيباست

چقدر لذت دارد

ديوانگي ...

خدا ؛ ديوانه ترين ديوانه هاست

عالم همه ؛ جلوه ي ديوانگي اوست

اويي كه  هيچ سنتي ندارد!!!

كفر مي گويم نه

آيه هاي قران را تفسر به راي مي كنم نه

به آتش نشسته ام ديگر

آري دوزخ عجب لذتي دارد

آتش

سوختن

دست و پا زدن

نه ؛ رقص كردن ميان دوزخ بلا

دوزخ غم

دوزخ بي خدايي اصلا هر دوزخي ...

آي خدا

من بي تو چقدر خوشحالم

چرا ؟

چون اين بزرگترين دروغ من است

مگر مي شود بي تو بود

مگر تو مي تواني به بندگانت نظر نكني

مگر تو بنده هايت را رها مي كني

آي خدا

ببين ميان سجاده ي نماز پاي كوبي پا گرفته ام

چرخ مي زنم ديوانه وار

حتي قبله را هم رها كرده ام

همه ي عالم قبله ي من شده

زمين آسمان دريا كوه دشت ماشين دود ترافيك دروغهاي مردم

دعواهاي آنها

آه چقدر زيبايي تو ميان اين همه مظاهر متلون و رنگارنگ

تو تويي فقط تويي

همه هستي و هيچ نيستي

خدا تو عجب كسي هستي

ديوانه شده ام اين آخرها

نه اين راه درستي نيست

كسي نخواند

اينها براي كسي نيست

خلوت من است

با خداي ديوانه ام

ليلاي مستانه ام

آي ليلا

خوب ديوانه كرده اي ام ها

ببين چطور سرخيدن را مي تابم

ببين مرگ برايم بازيچه شده

ببين اصلا ديگر چيزي گذاشته اي از من براي من

آي ليلا

چقدر بي رحمي تو

قاتل

عاشق كش

عاشق كن عاشق كش

بي رحم تر از تو نيست

نيست

رحم ات بي رحمي است

بي رحمي ات رحم

ليلا

رهايم نمي كني ...

هنوز دم آخرم نشده...

نمي بيني چقدر ...

شكايت كنم از تو

به كه اي بي عدالت

كدام دادگاه است كه شكايت از تو را به او برم

كسي هست غير تو

ببين چقدر مسخره است

اصلا عين ديوانگي است

شكايت تو را پيش تو ببرم و تو حكم كني كه چه ؟

حق با من است يا با تو

خوب معلوم است ديگر ...

حق هميشه با توست

اما نمي دانم تا حالا شده حق را به كسي بدهي غير خودت

اگر حق را به من دادي چه ؟

يعني من خودت شده ام نه

ببين

من از تو شكايت مي كنم و تو حق را به من مي دهي

اما نمي شود كه حق مال تو نباشد پس حقي كه به من دادي حق توست

اصلا تو حق را هم به من دادي هم به خودت

يا بر عكس

حق را نگه داشتي

من را خودت كردي كه حقي كه به من مي دهي هم مال تو باشد هم مال من

من و تو با هم شديم ...

خدا

تو با من ؟

يا من با تو ؟

هل يرحم الفاني الا الباقي ؟

نه نه بس است

يعني افسار گسيختن بس است

رهايي حد ندارد

جنون است آزادي است

عقل سرخ مي طلبد

عقل سرخ ...

چه مي خواستم بگويم چه شد ....

براي شماهايي مي نويسم

كه هنوز اين ديوانه را مي نگريد

گاه به ستايش

گاه نكوهش

گاه عجب

گاه ...

و مي دانم بهتر مي دانيد

رهايم از همه تان

اصلا مگر كسي را دارم كه رها نباشم

نه

كسي را بر نمي تابم

تنهايم

تنهاي تنها

چقدر زيباست

تنهايي ...

سكوت ...

آرزو مي كردم

بي پلاك باشم

پلاكم شكست

نيمه پلاكي هنوز آويزانم است

اما ديگر بي پلاكي نيست

ديگر

ديوانگي ام «نام»  برداشته

نه نه بي نشاني آرزوي من است

بي گوري

بي سنگ قبر

بي گنبد و بي هيچ زائري

در سكوت پيدا كردن قبر گمشده ات

نگذاشتي رنگ تو باشم بي بي جان

بگذريم ...

دل شكستن

كارم نيست

اما خيلي دلها شكسته است

به اين بنده هم ربطي ندارد

اویی که

بيشتر دنبال سنگ صبوريست تاعقده گشايي كند

بيشتر مثل آسماني است كه بار بارانش سنگيني كرده بر ابرهاي چشمانش

دلش پر شده از سنگيني غم

تا مي گويي باران ؛ مي بارد

تا مي گويي اشك ؛ مي گريد

تا مي گويي دل ؛ مي شكند

تو دلش را نشكسته اي

او دلش شكسته بود

تو را بهانه كرده براي شكستن

مثل روضه خوانها

هنوز سلام نداده هق هق بعضي به آسمان بلند است

باباجان من كه هنوز روضه را شروع نكرده ام تو صدايت از چه درآمده ؟

اين دل شكستن ها بيشتر شايد مثل همانها  باشد

همه تان باراني هستيد

بيشتر دنبال بهانه مي گرديد ...

مي گفتم

كه روضه خوان

بي گناه است

گناه اش ؛ دل پْرٍ پا منبري هاست

او در باران اينها بي گناه است

البته  خودش گناه دارد

چرا ؟ چون بهانه شده

چون سلام را او شروع كرده

شده چاه

چاهي كه سر فرو كنند ميانش و فرياد كشند

او گناهكار است

گناهكاري بي گناه

باز دارم اراجيف مي بافم

چقدر ديوانه شده ام امروز

انگشتانم

چقدر واله شده اند

مي رقصند

آه

مگر گمشده اي را پيدا كرده ام كه اينقدر مست شده ام

امروز الان

دلم حتي  نشكسته  است

ابرم

باران نگرفته حتي قطره اي

بهجت ؛ مرا فرا گرفته براي چه ؟

فزت و رب الكعبه مي خوانم بي فرق شكافته

چرا ؟

مي گويم

مي گويم

نفهميديد در پست قبلي نه ؟

هيچ كس نفهميد  آخر

(اولا  مثلا چند نفر ميان اين وبلاگ كه حالا كسي هم بفهمد چي نوشتي ؟

ثانيا كي حالش رو داره این اراجيف تو رو تا آخر با این همه چرت و پرت كه خودت هم نمي فهمي چي مي گي  بخونه و تازه بفهمه كه منظورت چي بوده اينم ثانيا )

دلیلش را خودم می گویم

 همین الان میان این نوشته ها ... البته اين متن پايين نيست

(قابل توجه ضريب هوشي هاي بالاي آي سي يو ! )

كسي بود قبل تر ها كه بيشتر مي فهميد

من خيلي تعجب مي كردم

نگفته مطلب را مي گرفت

اون رفت خيلي جلوتر

جلو جلو رفت

نخ رو از دست ما گرفت و رفت

نه فهميدن و نفهميدن كه مسئله نيست

مسئله اين است ؛ بودن يا نبودن ( به قول اون بنده خدا شكسپير )

البته بگذريم كه اين به نام ليلي مي گويد :

مسئله اين نيست  ؛ بودن يا نبودن

مسئله اين است ؛ هست يا كه او نيست

اصلا ولش كن از اون بنده خدا مي گفتم اسمش لايولي بود به رنگ زندگي

چيز زيادي نمي دونم ازش خودشم نگفت ...

خيلي وقت است خبري ندارم از او

آخرين نوشته هايش برايم مي گفت كه دارد مادر مي شود

چقدر خوشحال شدم

مادر مي شوي لايولي ...

خيلي وقت است هيچ خبري ندارم از او

آنقدر ها هم مهم نيست

بين اين بنده و او آنقدر گفته شده بود كه

نه مني مانده بود و نه اويي

او منتظر بود كه من نمانم و من هم مي دانستم كه او رفتني است ...

اما بالاخره او نماند

من جستجويش نمي كنم و هم اينكه او جستجويم نكرد

او دنبال من نبود و من هم دنبال او

بوديم براي  سرودن ليلي

و حال او نيست

فرقي مي كند مگر

ليلي كه هست

هميشه

ليلي هست

لايولي ؛ هر كجا هستي ؛ اين  دنيا يا آن دنيا خوش باشي

خوشي اي هميشه ميان آغوش ليلي

آنجايي كه نباشي جز در او

فناي خدا

خوش باشي در فنا و در بقا

فناي بقا

قرباني خدا

...

امده ام چه بگويم اينقدر ديوانه شده ام ...

جمله اي دارم براي تو  غروبي

اين را اين بنده فرداي آن روز بحثمان خواندم

نفحه اي بود از نفحات خدا

براي من

براي تو

چقدر زيباست

مي خواهم جمله ي آخرم باشد

آن را آخر مي نويسم باشد ...

قبلش اين را بگويم

بچه ها ؛ عزيزان ؛ رفقا ؛ هم خاكي ها

اي همه تان كه خاك جنون به نام ليلي بر چشمانتان لااقل يكبار نشسته

رفتن

قدميست براي رسيدن

رفتن

آخرين قدم هم نيست

اولين است

رفتن تا خدا

بياييد برويم ... يك ياعلي مي خواهد و يك جو همت ...

نه باور كنيد حتي همت هم نمي خواهد

همان يا علي بس است

اما خوب يا علي بگوييم قشنگ از ته دل ...

يه جوري كه همه وجودمون رو محبت علي بگيره اونوقت بريم تا

رو به روي خدا

صورت به صورت شويم با او

بغلش بگيريم

...

مي دانيد اينقدر اين روزها حرف زده ام كه سالها طول مي كشد تا به حرف هايي كه زده ام برسم

فكرش را بكن

با حرف جهتي را نشان مي دهم و حالا حالا ها خودم بايد بروم تا برسم به آن جايي كه نشانتان داده ام

نكند

اين راه كه مي روي به تركستان است ؟

نكند همه تان را گمراه كرده باشم

نكند سوره ي حمد را از آخر خوانده باشم

ولالضالين

اصلا بگذاريد اينجا اتمام حجت كنم

هرچه از اين به نام ليلي شنيديد همه را خودم رسما پس مي گيرم

همه شان چرت و پرت بوده

مهملات يك ديوانه ي جنون زده

هركسي بايد با پاهاي خودش راه برود

پاهاي من شايد عاشق بيابان سرگشتگي است

به شما چه ؟

شما راه خودتان را برويد

با پاهاي خودتان

نمي دانم اصلا چه شد كه روضه خوان شدم و منبر رفتم و ...

ديوانگي حد و مرز ندارد

آخرش سر آدمي را به باد مي دهد

اين زبان سرخ سر سبز را مي دهد بر باد

سرمون كه سبز نيست اما خدا كند بر باد برود ...

اين ختم ماجرا بود تا اطلاع ثانوي ...

از همه تون التماس دعا دارم براي تعجيل در فرج آقا و سلامتي ايشون

و شما را وصيت مي كنم به زيارت عاشورا ...

و اما آن جمله ي آخر :

گاندي مي گويد :

من جوينده اي فروتن هستم كه در جستجوي حقيقت است و در راه رسيدن به آن از هيچ كوششي فروگذار نمي كند و هيچ ايثاري را در راه ديدن رو در روي خدا بسيار نمي شمارم تمامي فعاليتهاي من چه آنها كه سياسي تلقي مي شوند و چه آنها كه انسان دوستانه و اخلاقي انگاشته مي شوند همگي در خدمت تحقق همين هدف هستند و از آنجائيكه مي دانم خدا اغلب در ضعيف ترين و حقيرترين مخلوقاتش يافت مي شود نه در مخلوقات قدرتمند و گردن فرازش تلاش مي كنم خود را به موقعيت چنين افرادي برسانم و براي چنين كاري چاره اي جز خدمت به آنها نمي بينم و چون جز با ورود به وادي سياست انجام چنين خدمتي از من ساخته نيست پس به سياست روي آورده ام .

این هم جرعه ی آخر ...

ماجرای شگفت انگیز ورود یك سگ گله و غیر ولگرد به حریم مقدس ثامن الحجج در روزهای میانی هفته گذشته زائران حرم امام رضا (ع) كه مشغول زیارت در پایین پای مبارك بودند را شگفت زده كرد.
به گزارش سایت «انتخاب» از مشهد به نقل از شاهدان عینی و فیلم و عكس تهیه شده توسط دوربین‌های ‌مدار بسته حرم، در روزهای میانی هفته گذشته، زائران حرم امام رضا (ع) ناگهان با سگ سفیدی مواجه شدند كه تا چند متری ضریح مطهر، پیش آمده بود و به صورت ویژه ای سرش را در درست مقابل پایین پای مبارك روی زمین گذاشته و با صداهای عجیب، گریه می‏كرد.
بنابراین گزارش، پس از آنكه یكی از دربان‌ها ‌با سگی مواجه شد كه بدون سر و صدا و سری پایین افتاده، قصد ورود به حرم رضوی را داشت، از ورود او به حرم جلوگیری می‏كند.
خود دربان در این مورد به «انتخاب» می‏گوید: باورم نمی‏شد كه این سگ چگونه به اینجا آمده و با هیچ مانعی رو به رو نشده است. سگ وقتی به طرف من آمد به شكل آرامی و فقط با كلمه «برو» سرش را برگرداند و بدون مقاومت از آنجا دور شد.
سگ یاد شده این بار با ورود به پاكینگ ویژه، وارد محوطه می‏شود و با مخفی كردن خود در كنار یك كمپرسی حامل سنگ (آن طور كه در تصاویر دوربین مدار بسته دیده شده)، خود را به صحن‌آزادی می‏رساند.
این سگ با ورود به داخل صحن به هیچ وجه از روی فرش‌ها ‌عبور نمی‏كند و به شكلی که هیچ كس متوجه نمی‌شود (اما دوربین‌ها ‌آن را ضبط كرده اند) در حالی كه به شكلی شگفت آور پشت به ضریح نمی‏كند، تا دو سه متری ضریح مطرح پیش می‏رود.
این سگ در دو سه متری ضریح زانو زده و سرش را به سنگ‌های ‌حرم چسبانده و با درآوردن صداهای عجیب، شروع به نوعی گریه و می‏كند، به طوریكه خدامی كه در اطراف این سگ پس از ساعتی حلقه می‏زنند سر سگ یاد شده را خیس از اشك تعریف می‏كنند.
پس از ساعتی یكی از زائرین سگ را مشاهده می‏كند و خدام را خبر می‏كند. خدام پارچه ای را روی گردن سگ انداخته و با پهن كردن پارچه برزنتی از سگ می‏خواهند كه روی برزنت برود. سگ نیز به آرامی روی پارچه می‏نشیند و اجازه می‏دهد كه خدام شگفت زده، او را به داخل صحن هدایت كنند.
بنا بر گزارش، سگ یاد شده به دستور مقامات برای نگهداری به مزرعه ویژه آستان قدس رضوی منتقل شد.
ماجرای شگفت انگیز این سگ، چند روزیست كه بحث داغ مردم و زائران حرم امام رضا (ع) است.

كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد ... انا كلبهم يا امام الرئوف ...

اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لك علي مصابهم الحمدلله علي عظيم رزيتي اللهم ارزقنا شفاعت الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين الذين مهجهم دون الحسين عليه ...السلام

يا ليلي

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/26ساعت 22:16  توسط به نام لیلی  | 

به نام ليلي

السلام عليك يا ليله القدر

http://www.ghorobe.blogfa.com

سلام ليلي جان

خوبي ؟

خيلي وقت نيست كه از آخرين احوال پرسي با تو مي گذرد

اما براي اين ظلمت و سياهي شب «به نام ليلي» شايد يك ماه گذشته باشد

حتما بيشتر هم گذشته

اصلا هميشه با اين واژه ها مشكل داشته ام خودت خوب مي داني

واژه ها ديگر برايم معنا ندارند

معناي همه شان سياه شده شب شده نوميدي شده تمام شده قعر چاه افتاده كاروانها همه آمده اند و رفته اند

هيچ دلقي(دلوي) ميان چاه من نيافتاده

نه جبرئيلي نازل شده به تسلايم

نه ماهي برآمده به آسمان گمشده ام

ديگر حتي ماه شب چهاردهم را از ياد برده ام

چه برسد به اول و آخر ماه را

همه جا سرد شده

دستهايم فقط خاك را لمس مي كند

ديوارهاي اين چاه همه شان نمناك است

نه ؛ باران نيامده ؛ هرچه هست از همين چاه است

خاك اش و ديوارهايش و آب سردش و حتي تاريكي بي ماه اش

ديگر سرخي ام قطره هاي آخرش را مي خواند

انگار به آخر زيارت رسيده ام

الذين بذلوا مهجهم دون الحسين ...

مهجهم را هم گذرانده ام

آي اشتباه نكني

اگر عليكي مي آمد كه زيارت تمام نمي شد

اصلا سلام را

عليك كه آمد

تازه اول ماندن است

انوقت است كه ولاجعله الله آخر العهد مني لزيارتكم را

مي خواني

مقابل اش

و مي ماني و مي ماني و مي ماني

اما ...

اينجا همه اش دون الحسين است

تمام اش

اين صفحه كليد خيلي وقت است صداي تق تق انگشتانم را نشنيده

آي صفحه كليد

حالت چطور است ؟

دوباره خوب رقص ات گرفته

اما چقدر افتان و خيزان به رقص آمده اي

كجاست دستان چرخان ات

كجاست ضرب آهنگ عاشورايت

همه ازنفس افتاده اند نه

ديگر حتي از دكمه اي تا دكمه ي ديگر برايت دنيا دنيا فاصله راه است نه

كلمه ديگر برايت رمان زندگي آدميان هزار چهره است نه

ديگر فقط حرف حرف مي نويسي

...

اينجا

جاي آهي است كه خستگي را در نمي كند از تن خسته اي

اينجا نفس كشيدن

حال مسافري را جا نمي آورد

اين درخت

خيلي وقت است خشك شده

دیگر رهگذرها هم

نگاهشان

دنبال او  و سایه اش نمی گردد

و چشمه ای که پایش بود

ديگر آب را

ياد هم ندارد

از آن بالا «به نام ليلي»

تا اين پايين كه «يا ليلي» گفته

همه اش سياه نوشته

سياه سياه سياه

سرخی اش هم سیاه است

سرخ نیست

انگار رنگهایش هم

جور دیگری شده اند

ديگر میان دنیای کلماتش

سرخي رنگ عشق نيست

راست گفته اند

رنگ عشق سياه است

همه جايش سياه است

سرخي رنگ وصال است

اين را خيلي ها كشيده اند ميان صفحه هاي تن شان

و كم هم

بر صفحه ي دلشان

اما سياهي

رنگ دل همه نيست

شايد دل همه سياه باشد اما سياهي شان بويي از عشق نبرده

بوي تعفن مي دهد بيشتر

دلهاي سياه

اصلا بو هم ندارند

رنگشان سياه است نه اينكه رنگي دارند كه سياه است نه

از بس كه رنگ ندارند سياه شده اند

نمي دانم

يعني جراتش را ندارم كه بگويم

دل بعضي رنگ ليله القدر است

از بعضي كه بگذريم

مي ماند دلي كه سياه شده

از شرم

پيدا كردم

شايد اينجا

رنگ عشق

رنگ شرم است

شرم اش

قطره قطره مي چكد

نه از آسمان

از پیشانی سیاهش

چکیدنش

شُر شُر

بر زمین می کوبد

آی زمین

درب خانه ات را باز کن

مرا فرو ببر

آب شده ام از شرم

صدای تق تق قطره های شرم اش

صدای باران نمی دهد

هرچند كم از او هم نيست

شرم اينجا

سرد است خيلي سرد اما

زمستاني نيست

برف سپيد هم ندارد

كولاك و غوغا هم

سوز سرد هم 

حتي حتي مرگ هم

آه بدبختي اش همين است

كه مرگ هم ندارد

شرم

مرگ ندارد

از اين كه مرگ ندارد هم

شرم دارد

حالاكه چه ؟

اينهمه نوشتي

تويي كه انهمه زار زدي كه نوشتن چقدر سخت است و

حالا اينقدر

بي شرمانه سياهي ات را به رخ مي كشي

عجب بي شرمي تو

گناه هم حدي دارد ... اما شرم نه

يعني بي شرمي نه

راستش چون شرم حد ندارد بي شرمي هم حد ندارد

اين از همان بازي هاي مسخره ي ذاتي و عرضي است

اين هست چون او هست

او اگر نبود اين هم نبود

پس اين هست چون او هست

باز برگشتي سر جاي اول

انا لله و انا اليه راجعون

كسي هست فاتحه بخواند براي اين مرده ي شرم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين

الرحمن الرحيم

بس است ديگر برايش بس است

بقيه را بخوانم كارش خراب مي شود

بيچاره

كسي ندارد كفن اش كند

چه برسد به دفن اش

از بس سياه شده

كفن را سياه كرده به لجن اش

شرم اما از جنس لجن نيست

چرا به مرده اهانت مي كني

توچه مي داني شايد اين مرده ي سياه شرم

از تو بهتر باشد

همين سياه تن بي كفن بي دفن

فاتحه خوان ندارد

باشد

هرچه مي خواهي بگو

اخرش چاره نداري

بايد

بگويي

خدا كه دارد ...

 

اين مرده وصيت نامه نداشت ؟

اصلا مسلمان بود يا نه ؟

گيرم

خدايش آمد دفن اش كند

ميان قبرستان مسلمانان دفن اش مي كند يا كفار ؟

...

 

هه هه هه  ...

( اين صداي خنده است يا گريه ...

 

راستي كسي فهميد

چه شد ؟

 

مهماني تمام شد

سفره را برداشتند

انها نه

ما جمع اش كرديم

ايكاش فقط جمع اش مي كرديم

حتي اي كاش بهتر بود يادمان مي رفت

جمع كردن اش

ان هم با اين وضع

اخر هر چه باشد

سفره حرمت دارد

به صاحب اش هم نه

به خود سفره بودن

باز همان بازي مسخره

بالذات

سفره حرمت دارد

اينجا صاحب اش هم

بالذات حرمت دارد

من و تو عرض ايم اينجا اي عرض بي عرض

رها كن عرض و ذات را

سفره را كه حرمت شكستيم صاحب اش را هم

ديگر چه فرقي مي كند عرض است يا ذات

اي خاك بر سر عرض و ذات بافتن تو

 

پرت شديم

كجا مي رفتيم

از كجا سر درآورديم

داشتيم مي رفتيم يه مرده اي رو خاك كنيم

سر از جمع كردن سفره درآوردیم

لااقل شكر آخر سفره رو كه مي تونيم

ادا كنيم ...

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين الرحمن الرحيم

 

با توام

...

من تسبيح ام رو پيدا كردم

تسبيحي كه خيلي دنبالش مي گشتم

شاید این رو نگفته بودم به تو

از خیلی وقت پیش دنبال یه تسبیح می گشتم

یه تسبیح سرخ

حتی به بچه هایی که مشهد می رفتند هم می گفتم

هرچند نمی دونستم چه جوریه

اما یادمه که می گفتم یه جور عجیبی باید سرخ باشه

یه سرخی که نمی تونستم رنگش رو جایی ببینم

اما الان اون تو دستمه

تسبیح تربته

روز به روز داره سرخ تر میشه

این رو حس می کنم

دعا کن

تو که دونه های انارت از آسمون می ریزه

تو که ساده ای رنگ زلال

دعا کن تسبیح ام

خون اش بريزه زير دست و پا

و تو

شايد اناري پيدا كردي

كه از بس رسيده بود طاقت نياورد و

تو دستهاي آسمون تركيد

دونه هاش مثل بارون تو دامن ات ريخت هنوزم شايد ... چه فرقي مي كنه

آسمون عرش كجا و زمين فرش كجا

يه چيزي موند

اون سياهي كه همه جا رو گرفته بود ...

بسم الله الرحمن الرحيم

انا انزلناه في ليله القدر

و ما ادراك ما ليله القدر

ليله القدر خير من الف شهر

تنزل الملئكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر

سلام هي حتي مطلع الفجر ...

 

 بچه ها ... يا علي .

 

يا ليلي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/15ساعت 1:11  توسط به نام لیلی  | 

 

به نام ليلي

 

السلام علیک یا کریم ال الله

 

 

 

http://www.ghorobe.blogfa.com/

 

 

 

  

 

 

 

یا لیلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 21:24  توسط به نام لیلی  |