|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام ليلي
سلام
بسيار متاسفم براي خودم و براي اين وبلاگ از آنچه برسرش آمده
بگذريم
خبر داشته باشيد
حدود يك هفته اي هست سزار به قيد وثيقه 10 ميليون توماني از سوي مادرش آزاد شده است ... يك هقته پيش پيامكي(SMS) هم به اين بنده زده بود كه پيمان جان من حسين خاني ام با من تماس بگير ... و امروز كه خطّم را شارژ مي كردم متوجه پيامش شدم ... زنگ زدم ... بنده ي خدايي ( كه اميد دارم مثل ما نباشد كه ببيند و باور نكند ) برداشت .... گفت دارد مي رود سزار را ببيند ... گفتم به سزار سلام برسان و بگو اخوان زنگ زد ... و اما سزار اگر اين نوشته ها را مي خواني سلام ... حال عمل پاي راستت چطوره ؟ هنوز خونريزي داره ؟ آخه حسابي باندپيچي كرده بوديش ، البته بگذريم كه خانومت مي گفت اصلا عملي دركار نبوده و وقتي باهم رفتيم پيش جوياني هم هي همون پاي عمل كردت رو مي انداختي رو اون يكي پات، فكر نكني دارم نيش مي زنم ها نه، يادته مي گفتي وقتي شمر ملعون رفت داخل قتلگاه آقا ازش پرسيد حال دخترت چطوره ... حالا ما هم به حرف شما خواستيم اقتدا كنيم به آقامون ... بگذريم ... گمونم اون گربه ي خونه ي جوياني تو رو از همه بهتر شناخته بود كه از وقتي مي اومديم خونه شون يه راست زل مي زد به تو و تا نمي رفتي تكون نمي خورد ... چقدر هم تو از اون بدت مي اومد ... سزار دلم برات تنگ شده ... خواستي بگو ساعت يازده بازم ميام ... راستي حال رضا اصلا خوب نيست ... هنوز تو بيمارستان اعصاب و روان روزبه بستريه ... بهش گفتم دكتر رفته لبنان واسه فيلمبرداري پروژه تقريب مذاهب ... نمي دونم يه چيزي تو همين مايه ها ... راستي سزار من كه ازت نخواسته بودم، توقع هم نداشتم ازت، آخه رو چه حساب اين بلا رو سر رضا آوردي ؟ هان ؟ واسه اون 300 هزار تومنه ؟ واسه چقدر پول ؟ سزار خاك بر سرت، خاك ، اميدوارم، به همان واژه هاي مقدسي كه طوطي وار به پست ترين نيتها خرجشان مي كردي، از اين راهي كه مي روي برگردي و كمي فكر كني به عاقبتت اي سزار 41 ساله، گمانت چند سال ديگر زنده اي و چند دلداده ي ديگر را تواني فريفت ؟ خيلي دور نيست پايان خط نيرنگ تو، سزار، همه چيز از آنجايي شروع نمي شود كه تمام شده است، بترس از شروعي كه پاياني ندارد... امشب شب قدر است ... شب ضربت خوردن علي ... امان از نيرنگ دشمنان و جهل دوستان (خودم) ... روضه خوان عزيز لطفا جهت آگاه سازي بندگان خدايي كه سر از اين وبلاگ درميآورند تا مدتي آپ نفرمائيد ...
التماس دعا براي فرج اقا
يا ليلي
به نام ليلي
گزارش جلسه دوم بازپرسي سزار (یادداشتهای امپراطور):
بررسي تفصيلي وبلاگ سزار:
شنبه مورخ 2/5/87 ساعت 9:30 دقيقه دادسراي عمومي و انقلاب شماره يك استان قم، طبقه سوم، بازپرسي شعبه شماره 5، بازپرس آقاي چهل اخترانی
علاوه بر اين بنده، پيمان اخوان توكلي (به نام ليلي)، آقاي دكتر معيني (پروانه مهاجر) نيز از ميان وبلاگ نويسان مرتبط با موضوع سزار حضور داشتند.
شاكي اصلي پرونده حجت الاسلام و المسلمين غريب رضا، دو تن از همكاران سابق متهم در پروژه تقريب بين مذاهب ، همسر، خاله و داماد ايشان به همراه مادري كه دخترشان توسط ايشان معاينه و تحت درمان قرار گرفته بود در جلسه بازپرسي حضور پيدا كردند. بازپرس به علت اعتراف متهم در موضوع جعل عنوان پزشكي نيازي به حضور ايشان در جلسه بازپرسي نديدند و پس از استماع صحبتهاي شواهد و شاكيان جلسه به اتمام رسيد.
ذيلاً آدرس دقيق دادسرا جهت حضور شاكيان و قربانياني كه از اين طريق از موضوع آگاه شوند ارائه مي شود. لازم به ذكر است جلسه بعدي دادگاه در همين وبلاگ به اطلاع خواهد رسيد.
پرونده ي اين وبلاگ ، ياليلي، با ختم پرونده ي سزار، به همين صورت بسته خواهد شد تا شايد اگر خوانندگاني پس از اين تاريخ به وبلاگ مذكور مراجعه كنند و در پيامها از اين وبلاگ سر در بياورند از ماوقع استعدادي كه سر از ناكجا آباد در بياورد مطلع شوند.
باشد كه عبرت سايرين باشيم.
آدرس:چنانكه در رودخانه (آبراهه بزرگ معروف در قم)، روبروي حرم بي بي فاطمه معصومه (س) بايستيد كافي است به سمت چپ و در حدود 3 كيلومتر حركت كنيد، ابتدا پليس آگاهي، بعد دادسراي عمومي و انقلاب، بعد وزارت آموزش و پرورش و كمي دورتر زندان ساحلي در سمت راست تان قرار دارد. سزار در حال حاضر در زندان ساحلي در بازداشت به سر مي برد و بازپرس شعبه 5 دادسراي عمومي آقاي چهل اخترانی بازپرس پرونده ي ايشان هستند.
يا ليلي
گزارش جلسه اول دادگاه
به نام ليلي
سلام ...
اما نه سلامي گرم ... سرد ... چونان برگهاي پائيزي كه نااميد و بي رمق، آخرين نفسهاي زندگي را، ميان پنجه هاي فرورونده ي باد آنگاه كه او را بر زمين مي كشد ... مي شمارند ... 3 ... 2 ... 1 .... تمام
موسي آمد ...سه مجلس چون سي شب موسايي، خود را رها كرد ميان كوه طور و امشبي، مجلس چهارم اش را به جاي آن ده شب اتممناها بعشرگرفته، آمده از سامري مي سرايد ... چقدر با حسرت ... اربعين تمام شد ... سامري تن اش به لرزه درآمده ... ستونهاي امپراطوري اش در حال فروريختن است ... امپراطوري نيرنگ ... باور كردني نيست ... سربازانش، ياران اش چونان موجهاي خروشان دريا آماده براي هر جانفشاني ... گوش به فرمان امپراطور ... نديده ... شايد اين عالم (دنياي سرابي نت ) همچو آنان به روزگار خود نديده ... آه ... آهي سرد ... ميان سوسو زنان چشم هاي مرده ي همه شان پيداست ... امپراطور سرزمين آبهاي هميشه آبي به تك تك مردمانش ... حتي به آن سه ساله دختر داغدار گوشه ي خرابه ... آه ... به او هم دروغ گفت ... خيانت كرد ... چقدر عَلَمي كه برافراشت باشكوه بود و چقدر دستان بر عَلَم، پر فريب و بيرحم.... آه ... آهي به وسعت همه ي لحظه هاي عاشقي ... مستي ... اين فريب چقدر پست بود ... اين امپراطوري چقدر پرفريب بود ... سزار، امپراطور سرزمين آبهاي هميشه آبي، سزاي امپراطوري كه به مردمانش اينگونه نامروت، پست، ... خيانت كند چيست؟ ...سزار حواله ات مي دهم به همان سه ساله گوشه ي خرابه ... ميان اين همه سرزمين بي كرانت ، همان آهي كه از گوشه ي خرابه از جفاهاي تو به سوي حضرت ارباب پركشد كافي است ... سزار تو چه كردي با مردمانت ؟ ... سزار، روزگار، بي صفت تر از تو به خود نديده است ... آه سزار ... به حال تو افسوس مي خورم ... وا حسرتا به حالت ...
سزار، هم اينك در بازداشتگاه استان قم به سرمي برد ... بازپرس شعبه 5 دادسراي عمومي و انقلاب، جلسه ي دوم محاكمه ي او را صبح شنبه برگزار خواهد كرد ... او (سزار) در جلسه ي اول دادگاه كه در روز 4 شنبه مورخ ۲۹/5/87 برگزار گرديد به جعل عنوان پزشكي اعتراف كرد ... او خود را به جاي دكتر محمد علي حسينخاني، پزشک عمومی جا زده بود ... دستور جلسه روز شنبه، شكايت بيماراني است كه او (سزار)، با هزار منت و اخذ مبالغي نه چندان كم، ايشان را معاينه مي كرده ... كلاهبردار، واژه ي كمي است براي سزار ... او(سزار) هرچند به ساخت فيلم مبادرت مي نموده اما در اين مورد هم خود را به جاي شخصي به نام حسين حسينخاني كه سمت مديريت طرح و برنامه شبكه سه سيما را دارد معرفي مي كرده و از اين طريق در پروژه تهيه فيلم در موضوع تقريب بين مذاهب تا تشكيل جلساتي با مراجع معظم و ديدارهايي با برخي علما و تماسهايي در اين زمينه پيش رفته بود ... ادعاهايي كه او(سزار) به كرات بيان مي كرده در حدود 16 صفحه و در موضوعات مختلف از جعل عنوان پزشكي تا ارتباط با وزارت اطلاعات، مدير عاملي شركت سس مايونز بهروز، دارابودن املاك متعدد در مناطق مختلف تهران كه به صورت ارت از پدر به وي رسيد ه ...
سزار كيست؟
نابغه اي با هوش فوق العاده، با فن بياني بسيار قوي، با اعتماد به نفسي غير قابل باور، با دانسته هايي بسيار وسيع، با قلمي بسيار بليغ، با روحي بسيار حساس، با ... داراي دو زن و دو دختر ... ظاهرا بي هيچ سابقه ي حضور در جبهه ...ظاهرا معتاد و نه شيميايي ، فاسد و داراي مشكلات اخلاقي ... آه بايد باقي دادگاه را بود و به چشم ديد ... نوشتني نيست ... باوركردني كه اصلا محال است ... با ديدن هم باورم نخواهد شد ... اين را من مي گويم ... مني كه ... او بزرگ بود خيلي بزرگ ... او استثناء بود ... خاص بود ... بي نظير بود ... و هست ... اما در جهتي بسيار پست ( اين توصيفي است از ياليلي، كسي كه بيش از 2 ماه هر شب ساعت 11 تا نيمه هاي شب مونس تنهايي هاي او بود ... كسي كه در رفاقت ، از هيچ چيز برايش كم نگذاشت ... به خاطر رفاقت آبرويش را باخت ... و باز از آبروي رفته خرج كرد و حتي يكبار به رويش نياورد كه چه بر سرم آمده از رفاقت با تو ...آه سزار مي دانم تو با خيلي ها اينگونه كردي ... تو را چقدر دوست مي دارم ... حتي هم اينك ... و حتي تا ابد ... و تو چقدر بيرحمانه به ما خيانت كردي ... سزار من از تو چه خواستم ؟ ... هيچ ... تو خودت مي داني ... تو را فقط براي تو مي خواستم ... من با همه هم اينگونه ام ... و از اين بايت چقدر ضربه خورده ام ... تو، تنها تير ديگري بودي بر قلب من ... بر قلبي كه بارها و از عزيزترين كسانش ضربه خورده ... شكايتي ندارم ... اما باور كن تو، تيري بس غريب بودي ... تيري بس عجيب ... تيري بس ...مي دانم غيرقابل باور است ... خدا را شاهد مي گيرم همه راهها را رفته ام كه شايد يكي از ادعاهايش كمي به حقيقت تنه بزند ... نيافته ام ... مني كه تا كجاها با او بوده ام ... مني كه محرم اسرار او بوده ام ... به زعم نه خودم ... با تمام باور او ... تا دكتر دادگستر و حاج حسين و اكاذيبي كه ...همه شان دروغ بود ... مي دانم غير قابل باور است ... مي فهمم.
عزيزانم ... فردا صبح ، شنبه مورخ ۲/5/87 اين بنده، به نام ليلي (پيمان اخوان توكلي) راس ساعت 6 الي 6:30 كنار تعاوني 1 در ترمينال جنوب رهسپار جلسه ي دوم دادگاه سزارم، در قم ، با پيراهني چهارخانه، آبي، با شلواري سرمه اي و با كيفي بر دوش و با گلي سرخ با روبانهاي سياه ... به سوي زنداني كنار دادسراي عمومي و انقلاب استان قم ... مي خواهم برايش گل ببرم... گمانم مزار سزار را بالاخره پيدا كرده ام ... مي خواهم سزار را مهمان فاتحه اي كنم ... فاتحه اي بسيار سرد ... آه سزار ... تو چقدر بي رحمانه خيانت كردي ... خيانتت هم مثل همه واژه هايت بزرگ بود ... من تو را مي ستايم اما اي كاش اينقدر باشكوه نه به سوي نيرنگ كه به سوي راستي قرباني مي گرفتي ... خدا همه ي كشتگان فرمانهايت را رحمت كند ... چقدر پاكبازانه به راهت شهيد شدند ... و تو چقدر بيرحمانه پا بر جنازه هايشان گذاشتي و فرمان عبور دادي ...
جلسات بعدي دادگاه و گزارشي از ماوقع جلسات را در پست هاي بعدي به عرض خواهم رساند ...
بچه ها ببخشيد ... روضه ي اين مجلس همانا گريه بر امپراطوري بزرگ است كه خيانتي بزرگ در حق مردمانش كرد ... گريه بر مردمانيست كه چقدر بيرحمانه قرباني شدند ... گريه بر آن سه ساله ي گوشه ي خرابه است كه امپراطور چه ناجوانمردانه ميان سرزمين شامي اش او را گرداند ... آه سزار تو را حواله مي دهم به همان سه ساله ... يا كاشف الكرب ... ياليلي
به نام لیلای لیلی
ليلي جان یاد گرفتيم ، بگوییم فدایی توييم!
یاد گرفتيم بگوییم دوستت داريم!
یاد گرفتيم از دوری تو گریه کنیم تا بگوییم
"آری ما هم وفاداریم"!
ياد گرفتيم به همه بگوییم
:"
ما اینگونه ایم اگر امام بگوید بمیر، می میریم!"ياد گرفتيم به شما بگوییم
" عزیز زهرا"!دریغ!
هرگز ياد نگرفتيم چگونه فدا شویم،
چگونه دوست بداریم!
و یک بار هم برای تو ليلي جان نمرديم
و هرگز نه دانستيم عزیز چیست
و نه هرگز زهرا را فهمیديم!
ما، هرگز ياريت نكرديم
چرا که:
هنوز یاد نگرفتیم
ابوالفضلی باشیم...
یالیلی
به نام لیلای لیلی
شب ظلمت و بیابان، به کجا توان رسیدن
مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد
یالیلی
سلام ليلي جان
باز باران ....
باران
که میبارد،من روبه روی دلم مینشینم
و با هم از غم ندیدن تو میگوییم
.هرچند آمدنت حتمی است،
من اما
در هراس نبودن خویشمکاش نسیم، عطر نفسهایت را به غربتم برساند
!
در
آ که در دل خسته توان درآید بازبیا که
درتن مرده روان درآید بازبیا که فرقت تو
چشم من چنان دربستکه فتح باب وصالت مگر گشاید باز
ياليلي
به نام لیلای ليلي
اگر پيروان ما- كه خداي آنان را در فرمانبرداري
خويش توفيق ارزاني بدارد-
براستي در راه وفاي به عهد
و پيماني كه بر دوش دارند,
همدل و يكصدا بودند,هرگز خجسنگي ديدار ما
از آنان به تأخير نمي افتاد
امام مهدي ( عج )

عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم
یا لیلی
به نام لیلای لیلی
در سر کوچه طلب
ایستادهام
و جاده فراق را
نظاره میکنم
و امید مرا همیشه
منتظر نگاه خواهد داشت...
یالیلی
به نام لیلای ليلي
گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیم
نرگس چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم
ياليلي
به نام لیلای ليلي
تو مگو ما را بدان شه راه نيست
با كريمان كارها دشوار نيست
ياليلي
به نام لیلای لیلی
« هل اتيک حديث موسي اذ راي نارا
»آيا حديث موسي بر تو آمد آنگاه که آتش را ديد؟
خدا نيز آتشي افروخته تا بدان ميهمان گيرد.
کليم خدا
آتش ميجست که خانه افروزد،
آتشي يافت که جان و دل سوزد.
مقام هيچ مهماني اندازه ميهمانان عاشق نيست،
و هيچ ميزباني بالاتر از آتش ميزبان ازلي نميباشد.
او منتظر است و مدام ندا ميدهد :
که اي سالکين و عارفين حق، خود را در آتش عشق
شعلهور سازيد، راه باز است نه مسدود،
تا چنان که به موسي گفت «اني انا ربک»
من پرورش دهنده تو هستم،
به شما هم گويد اي عاشقان من، من
پروردگار شما و ميزبان شمايم
و شما ميهمانان من هستيد،
اما به شرطها و شروطها.
فاخلع نعليک» پاي خود را به روي دو گيتي گذار،
از قيد دنيا و عقبي خارج شو،
با دوست يگانه شو و با دو گيتي بيگانه،تا کمال انقطاع ترا حاصل آيد
و وارد وادي مقدس شوي.
اين وادي مقدس،
وادي ظاهري نيست.
ظاهر خاک و آب و هوا و گل است، اگر مقدس شده به
خاطر انسان است.
اي عاشق ديرينه، اصل وادي مقدس در توست،
اصل بيت مقدس در وجود توست.
کمال توجه به آن بيت خدا کن که در خويشتن است،آنگاه اين نداي غيبي را ميشنوي
«انک بالواد المقدس طوي »
بيا در ميهمانسراي ازلي قرار گير، آن آتشي که خدا بر
دل آن مرد الهي نهاد، در دل تو نيز مينهد.
در اين صورت تو نيز به سمع دل اين ندا را ميشنوي.
«و انا اخترتک فاستمع لما يوحي»
به تو هم گويد که ترا برگزيدم،
تو هم ميتواني وارد عالم اسرار شوي
و از محارم اسرار گردي ...
یالیلی
به نام لیلای لیلی
سلام ليلي جان
خيلي دلم برايت تنگ شدهبگذريم
اين گذشتن ها از ماست ديگر
گذشتني هستيم ...
نامه ام را براي تو ليلي جان
اينطور شروع كنم
سلام
خوبيد همتون ؟
همتون با هم
مثل اونوقتي كه موسي مي رفت پيش خدا براي
طلب باران
همه هم دنبالش
همه خوبها همه بدها
موسي هم يكي بود از همه
خدا همه رو با هم ديد
اون يه نفر گنهكار رو هم ديد
اما خواست كه اون بنده ي گنهكارش رو هم
جزو همه كنه اين بود كه به موسي گفت
موسي
يه نفر هست كه با بقيه فرق داره
خودش اينطور فكر مي كنه
ما رو باور نداره
بهش بگو يا از همه بشه
يا از ميان همه بره بيرون
تا دعاتون رو مستجاب كنم
اون بنده خدا ....
بگذريم
سكوت خيلي قشنگه
اما اين سكوت
تو اين وبلاگ
خيلي سكوت قشنگي نيست
اين رو حس مي كنم
بگذريم
ما كه فاتحه مي خونيم
خدا قبول كنه
اما نمي دونم
ليلي ما هم واسه ما فاتحه مي خونه يا نه
بخونه ؛ نخونه
همه اش قشنگه
هركاري اون كنه قشنگه
هركاري نكنه اونم قشنگه
فكرش رو بكن
كاري كه ادم انجام نده چه جوري مي تونه قشنگ
باشه ؟
دكان خدا اصلا حساب و كتاب نداره
براي بعضي ها البته
من حيث لايحتسب شده برا بعضي ها
بگذريم
همه اش شده بگذريم
دوست دارم بيشتر با به نام ليلي
صحبت كنم
خصوصي
كه خبر ندارد
و اين لحظات بي خبري چقدر تاريك است
كسي مي گفت
فجر صبح بعد از تاريك ترين ساعات شب اتفاق
مي افتد
تاريك ترين ساعات شب
چقدر نزديكي به نام ليلي به صبح
اي كاش خبر داشتي
خدا را بابت لطفي كه در حق تو كرده شكر كرده اي
مي دانيهر عشقي و هر محبتي
آتش است
آتش دوزخ
غير عشق الهي
اصلا محبت از جنس آتش است
مي سوزاند
يا عاشق نشو يا بسوز و بساز
معشوقه هم عاشق است
او اول عاشق است اصلا
به عشق اوست كه عاشق شيداي او مي شود
اگر دچار عشق دروغي شده اي
خدا را شكر كن
او مي خواهد تو را ميهمان عشقش كند
او معشوقه ايست كه عاشق تو گشته
و اين عجب حرفيست ...
عاشق خدا شو
و عشق اش ...
به نام ليلي
سزار كيست
هزار مثل سزار هم كه عاشق باشي
همه دروغ است و سراب
مي داني چرا
اين كمي صغيل است زياد در بحراش نرو
فقط مي نويسم كه انشالله برسي به او
كه عاشق اگر عاشق باشد كه نبايد زنده باشد
بايد جانش را قربان معشوق كند
مگر نفرمود
الهي تقبل منا هذا القليل
و حسين اش را
قربان مي كرد
و حسين اش
همه ي هستي اش بود باور كن
اصلا ببين اكثر كساني كه به جايي رسيده اند
دچار عشق دنيايي بوده اند
ادمي عاشق است
خدا او را عاشق افريده است
الا خدا
تو از همه بگذر
و دل به هيچ يك مبند
مي داني
اگر ما باور مي كرديم كه
خدا هست
خدا انيس تنهايان است
و اگر طعم عشق الهي را ذره اي مي چشيديم
آيا هرگز تشنه ي جرعه آب گنديده ي ديگران بوديم ؟
ما همه تشنه ايم
خدا ما را تشنه آفريده
و عشق ؛ عطش دارد
و عاشقترين مان
لب تشنه تر از همه است
( فداي لب تشنه ات يا حسين )
اي كاش به اندازه ي لب تر كردني از آب عشق او
سيراب شويم
آنگاه يقين بدان
دريا دريا سزار را
نشناسي الا به قدر آبرويي كه پيش خدا دارد
انگاه دوستي ها و پيوندها و ... براي اوست
رويت را به سوي خدا كن و
ركعتي نماز عشق بخوان
بگذار روايت كنم برايت
دو ركعت مي خواني به نيت نماز شفع
مثل نماز صبح الا كه افضل اوقاتش تاريك ترين
ساعات شب است
و بعد يك ركعت مي خواني به نيت نماز وتر
...
صبح شد
آري صبح مي شود
باور كن
ركعتت تمام نشده فجر مي زند
و تو مي ماني كه نمازم چه شد ؟
جواب اش همان فجر ميان قنوت ات است
نمازت عشق ات قبول شد
مي گويند دعاي قنوت نماز وتر
مستجاب است
و اين همان فجر صبح توست به نام لیلی
بخوان
نماز شفع را و وتر را
نكند بشماري كه سه ركعت شده
دو ركعت است
اصلا يك ركعت است
اصلا يك قنوت است
راستي
يادت نرود
تا سزار را پشت گوش ات نيانداخته اي
نگو
الله اكبر
نيت بايد خالص باشد براي تكبيره الاحرام
قربه الي الله
بخوان به نام ليلي
مي داني
باور كن
آخر بايد او را بخواني
اين آنقدر قشنگ است كه نگو
بگذريم
نوشتم
باشد كه نوشته شود
منتظريم براي آمدنت
گم شده ام
يعني
گمشده دارم
گفت باباي من گم شده
گفت باباي تو كه گم نمي شود بچه
تو گم شده اي
نمي دانم
به نام ليلي
نمي توانم بنويسم
هرچند خيلي حرف دارم براي گفتن با تو
ليلي بر سر در خيمه اش ايستاده
چشم به راه توست ...
بنویس فقط برای لیلی
یالیلی
به نام ليلي
سراب...!
يا ليلي
به نام ليلي
گزارش جلسه دوم بازپرسي متهم محمد (دانيال) حسينخاني معروف به
سزار (یادداشتهای امپراطور):
بررسي تفصيلي وبلاگ سزار:
شنبه مورخ 2/5/87 ساعت 9:30 دقيقه دادسراي عمومي و انقلاب شماره يك استان قم، طبقه سوم، بازپرسي شعبه شماره 5، بازپرس آقاي چهل اخترانی
علاوه بر اين بنده، پيمان اخوان توكلي (به نام ليلي)، آقاي دكتر معيني (پروانه مهاجر) نيز از ميان وبلاگ نويسان مرتبط با موضوع سزار حضور داشتند.
شاكي اصلي پرونده حجت الاسلام و المسلمين غريب رضا، دو تن از همكاران سابق متهم در پروژه تقريب بين مذاهب ، همسر، خاله و داماد ايشان به همراه مادري كه دخترشان توسط ايشان معاينه و تحت درمان قرار گرفته بود در جلسه بازپرسي حضور پيدا كردند. بازپرس به علت اعتراف متهم در موضوع جعل عنوان پزشكي نيازي به حضور ايشان در جلسه بازپرسي نديدند و پس از استماع صحبتهاي شواهد و شاكيان جلسه به اتمام رسيد.
ذيلاً آدرس دقيق دادسرا جهت حضور شاكيان و قربانياني كه از اين طريق از موضوع آگاه شوند ارائه مي شود. لازم به ذكر است جلسه بعدي دادگاه در همين وبلاگ به اطلاع خواهد رسيد.
پرونده ي اين وبلاگ ، ياليلي، با ختم پرونده ي سزار، به همين صورت بسته خواهد شد تا شايد اگر خوانندگاني پس از اين تاريخ به وبلاگ مذكور مراجعه كنند و در پيامها از اين وبلاگ سر در بياورند از ماوقع استعدادي كه سر از ناكجا آباد در بياورد مطلع شوند.
باشد كه عبرت سايرين باشيم.
آدرس:چنانكه در رودخانه (آبراهه بزرگ معروف در قم)، روبروي حرم بي بي فاطمه معصومه (س) بايستيد كافي است به سمت چپ و در حدود 3 كيلومتر حركت كنيد، ابتدا پليس آگاهي، بعد دادسراي عمومي و انقلاب، بعد وزارت آموزش و پرورش و كمي دورتر زندان ساحلي در سمت راست تان قرار دارد. سزار در حال حاضر در زندان ساحلي در بازداشت به سر مي برد و بازپرس شعبه 5 دادسراي عمومي آقاي چهل اخترانی بازپرس پرونده ي ايشان هستند.
يا ليلي
گزارش جلسه اول دادگاه
به نام ليلي
سلام ...
اما نه سلامي گرم ... سرد ... چونان برگهاي پائيزي كه نااميد و بي رمق، آخرين نفسهاي زندگي را، ميان پنجه هاي فرورونده ي باد آنگاه كه او را بر زمين مي كشد ... مي شمارند ... 3 ... 2 ... 1 .... تمام
موسي آمد ...سه مجلس چون سي شب موسايي، خود را رها كرد ميان كوه طور و امشبي، مجلس چهارم اش را به جاي آن ده شب اتممناها بعشرگرفته، آمده از سامري مي سرايد ... چقدر با حسرت ... اربعين تمام شد ... سامري تن اش به لرزه درآمده ... ستونهاي امپراطوري اش در حال فروريختن است ... امپراطوري نيرنگ ... باور كردني نيست ... سربازانش، ياران اش چونان موجهاي خروشان دريا آماده براي هر جانفشاني ... گوش به فرمان امپراطور ... نديده ... شايد اين عالم (دنياي سرابي نت ) همچو آنان به روزگار خود نديده ... آه ... آهي سرد ... ميان سوسو زنان چشم هاي مرده ي همه شان پيداست ... امپراطور سرزمين آبهاي هميشه آبي به تك تك مردمانش ... حتي به آن سه ساله دختر داغدار گوشه ي خرابه ... آه ... به او هم دروغ گفت ... خيانت كرد ... چقدر عَلَمي كه برافراشت باشكوه بود و چقدر دستان بر عَلَم، پر فريب و بيرحم.... آه ... آهي به وسعت همه ي لحظه هاي عاشقي ... مستي ... اين فريب چقدر پست بود ... اين امپراطوري چقدر پرفريب بود ... سزار، امپراطور سرزمين آبهاي هميشه آبي، سزاي امپراطوري كه به مردمانش اينگونه نامروت، پست، ... خيانت كند چيست؟ ...سزار حواله ات مي دهم به همان سه ساله گوشه ي خرابه ... ميان اين همه سرزمين بي كرانت ، همان آهي كه از گوشه ي خرابه از جفاهاي تو به سوي حضرت ارباب پركشد كافي است ... سزار تو چه كردي با مردمانت ؟ ... سزار، روزگار، بي صفت تر از تو به خود نديده است ... آه سزار ... به حال تو افسوس مي خورم ... وا حسرتا به حالت ...
محمد (دانيال) حسين خاني معروف به سزار، هم اينك در بازداشتگاه استان قم به سرمي برد ... بازپرس شعبه 5 دادسراي عمومي و انقلاب، جلسه ي دوم محاكمه ي او را صبح شنبه برگزار خواهد كرد ... او (سزار) در جلسه ي اول دادگاه كه در روز 4 شنبه مورخ ۲۹/5/87 برگزار گرديد به جعل عنوان پزشكي اعتراف كرد ... او خود را به جاي دكتر محمد علي حسينخاني، پزشک عمومی جا زده بود ... دستور جلسه روز شنبه، شكايت بيماراني است كه او (سزار)، با هزار منت و اخذ مبالغي نه چندان كم، ايشان را معاينه مي كرده ... كلاهبردار، واژه ي كمي است براي سزار ... او(سزار) هرچند به ساخت فيلم مبادرت مي نموده اما در اين مورد هم خود را به جاي شخصي به نام حسين حسينخاني كه سمت مديريت طرح و برنامه شبكه سه سيما را دارد معرفي مي كرده و از اين طريق در پروژه تهيه فيلم در موضوع تقريب بين مذاهب تا تشكيل جلساتي با مراجع معظم و ديدارهايي با برخي علما و تماسهايي در اين زمينه پيش رفته بود ... ادعاهايي كه او(سزار) به كرات بيان مي كرده در حدود 16 صفحه و در موضوعات مختلف از جعل عنوان پزشكي تا ارتباط با وزارت اطلاعات، مدير عاملي شركت سس مايونز بهروز، دارابودن املاك متعدد در مناطق مختلف تهران كه به صورت ارت از پدر به وي رسيد ه ...
سزار كيست؟
نابغه اي با هوش فوق العاده، با فن بياني بسيار قوي، با اعتماد به نفسي غير قابل باور، با دانسته هايي بسيار وسيع، با قلمي بسيار بليغ، با روحي بسيار حساس، با ... داراي دو زن و دو دختر ... ظاهرا بي هيچ سابقه ي حضور در جبهه ...ظاهرا معتاد و نه شيميايي ، فاسد و داراي مشكلات اخلاقي ... آه بايد باقي دادگاه را بود و به چشم ديد ... نوشتني نيست ... باوركردني كه اصلا محال است ... با ديدن هم باورم نخواهد شد ... اين را من مي گويم ... مني كه ... او بزرگ بود خيلي بزرگ ... او استثناء بود ... خاص بود ... بي نظير بود ... و هست ... اما در جهتي بسيار پست ( اين توصيفي است از ياليلي، كسي كه بيش از 2 ماه هر شب ساعت 11 تا نيمه هاي شب مونس تنهايي هاي او بود ... كسي كه در رفاقت ، از هيچ چيز برايش كم نگذاشت ... به خاطر رفاقت آبرويش را باخت ... و باز از آبروي رفته خرج كرد و حتي يكبار به رويش نياورد كه چه بر سرم آمده از رفاقت با تو ...آه سزار مي دانم تو با خيلي ها اينگونه كردي ... تو را چقدر دوست مي دارم ... حتي هم اينك ... و حتي تا ابد ... و تو چقدر بيرحمانه به ما خيانت كردي ... سزار من از تو چه خواستم ؟ ... هيچ ... تو خودت مي داني ... تو را فقط براي تو مي خواستم ... من با همه هم اينگونه ام ... و از اين بايت چقدر ضربه خورده ام ... تو، تنها تير ديگري بودي بر قلب من ... بر قلبي كه بارها و از عزيزترين كسانش ضربه خورده ... شكايتي ندارم ... اما باور كن تو، تيري بس غريب بودي ... تيري بس عجيب ... تيري بس ...مي دانم غيرقابل باور است ... خدا را شاهد مي گيرم همه راهها را رفته ام كه شايد يكي از ادعاهايش كمي به حقيقت تنه بزند ... نيافته ام ... مني كه تا كجاها با او بوده ام ... مني كه محرم اسرار او بوده ام ... به زعم نه خودم ... با تمام باور او ... تا دكتر دادگستر و حاج حسين و اكاذيبي كه ...همه شان دروغ بود ... مي دانم غير قابل باور است ... مي فهمم.
عزيزانم ... فردا صبح ، شنبه مورخ ۲/5/87 اين بنده، به نام ليلي (پيمان اخوان توكلي) راس ساعت 6 الي 6:30 كنار تعاوني 1 در ترمينال جنوب رهسپار جلسه ي دوم دادگاه سزارم، در قم ، با پيراهني چهارخانه، آبي، با شلواري سرمه اي و با كيفي بر دوش و با گلي سرخ با روبانهاي سياه ... به سوي زنداني كنار دادسراي عمومي و انقلاب استان قم ... مي خواهم برايش گل ببرم... گمانم مزار سزار را بالاخره پيدا كرده ام ... مي خواهم سزار را مهمان فاتحه اي كنم ... فاتحه اي بسيار سرد ... آه سزار ... تو چقدر بي رحمانه خيانت كردي ... خيانتت هم مثل همه واژه هايت بزرگ بود ... من تو را مي ستايم اما اي كاش اينقدر باشكوه نه به سوي نيرنگ كه به سوي راستي قرباني مي گرفتي ... خدا همه ي كشتگان فرمانهايت را رحمت كند ... چقدر پاكبازانه به راهت شهيد شدند ... و تو چقدر بيرحمانه پا بر جنازه هايشان گذاشتي و فرمان عبور دادي ...
جلسات بعدي دادگاه و گزارشي از ماوقع جلسات را در پست هاي بعدي به عرض خواهم رساند ...
بچه ها ببخشيد ... روضه ي اين مجلس همانا گريه بر امپراطوري بزرگ است كه خيانتي بزرگ در حق مردمانش كرد ... گريه بر مردمانيست كه چقدر بيرحمانه قرباني شدند ... گريه بر آن سه ساله ي گوشه ي خرابه است كه امپراطور چه ناجوانمردانه ميان سرزمين شامي اش او را گرداند ... آه سزار تو را حواله مي دهم به همان سه ساله ... يا كاشف الكرب ... ياليلي