|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|

و سیعلمون الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون...
یک سال و نیم بعد تو سینه زدم حسین
آتش به جان اهل مدینه زدم حسین
یک سال و نیم بعد تو فریاد میزدم
یک سال و نیم با پدر خسته گفته ام
از محمل برهنه و کت بسته گفته ام
یک سال و نیم با حسن از کوفه گفته ام
یک کوچه نه از غم صد کوچه گفته ام
یک سال و نیم نیمه ی شب بهر مادرم
گفتم حکایت سم اسبان و پیکرت
یک سال و نیم بعد تو خوابم نبرده است
زینب طعام سیر پس از تو نخورده است
یک سال و نیم زینب تو بود و زمزمه
خجلت ز روی مادر سردار علقمه
یک سال و نیم ناله ام البنین ، حسین!
میزد مرا کنار بقیع بر زمین حسین
یک سال و نیم پیروهنت اشک من گرفت
شیب الخزین زخم تنت اشک من گرفت
یک سال م نیم ذکر سرت روی نیزه ها
یک لحظه هام نکرده برادر ، مرا رها
یک سال و نیم داد سرت در میان تشت
از قلب پاره پاره ی زینب جدا نگشت
یک سال و نیم زینب تو بود و اضطراب
یک خاطره است، کشته مرا مجلس شراب
یا زینب
نوشته های یک بنده ی خدا که نمی دانم کیست