تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

به نام ليلي

 

 

 

در دلم غوغا به پا كن

 

دلم را روضه آل عبا كن

 

اگر چه ناله ي من از تو باشد

 

بزرگي كن مرا يك شب صدا كن

 

نه قدر وُسع من كه بينوايم

 

به قدر جود خود بر من عطا كن

 

نمي گويم بده رويت نشانم

 

ولي رحمي به حال اين گدا كن

 

اگر بار دگر ميخانه واشد

 

مرا هم بهر ميخواري جدا كن

 

مبادا باز هم جامانده باشيم

 

به همراهي خود ما را سوا كن

 

ببر يك دست بالا همچو ...

 

به اشك ديده ات ما را دعا كن

 

به حق آن غريب بي كس و يار

 

غريبي را دواي درد ما كن

 

الا  خيمه نشين آل...براي ما بگو از حال...

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

انا انزلناه في ليلة القدر

 

و ما ادرك ما ليلة القدر

 

ليلة القدر خير من الف شهر

 

تنزل الملائكة و الروح

 

فيها باذن ربهم من كل امر

 

سلام هي حتي مطلع الفجر

 

 

 

چراغ شهر خود در خواب ميزد

 

دو چشم مرتضي بر آب ميزد

 

مصيبت هم در آن شب گريه مي كرد

 

به پاي چشم زينب گريه مي كرد

 

به دوش لحظه ها تابوت مي رفت

 

مسير گريه تا لاهوت مي رفت

 

اميد مرتضي و بين تابوت

 

خود تابوت هم مات است و مبهوت

 

مگر در بين تابوت علي چيست

 

كه تاب بردنش در مرتضي نيست

  

دها ن را آستينها بسته بودند

 

وگرنه بغضها بشكسته بودند

 

شب دلگيري آيينه ها بود

 

شب دفن اميد مرتضي بود

 

بگو زينب رسد بر داد مولا

 

كه آه و گريه را سر داده مولا

 

 

پرنده اي عاشق

 

 

 

 يا ليلي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 19:11  توسط به نام لیلی  |