تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

                                                  به نام ليلي

 

فكرش را بكن

همين ان نقطه ايست از اين خط بي ابتدا و بي انتهاي وجود

فكرش رابكن

همين آن يك گره است

گره بزن

آهان

تموم شد

ديگه گره زده شد

هيچ وقت هم باز نميشه ها

اصلا گره باز كردن نداريم تو خلقت

اونهايي هم كه مي گن گره ها رو باز مي كنند در اصل يه گره بزرگتر مي زنند روي همون گره

جوري كه ديگه اون گره اولي اصلا ديده نميشه

نديدي همچين كه مشكل آدم حل ميشه يكي بزرگتر پيش مي ياد

اين واسه اينه كه ما هنوز نفهميديم همه عالم مال گره است

گره گلوي علي

گرهي كه بايد بمونه تا علي نتونه درست نفس بكشه

آخه اون عليه ديگه

حالا اگه گفتي چرا اينجوريه

آهان

چون نزديك ترين زمان و مكان و همه چيز به خدا اون وقته

يه طناب رو گره مي زنند كوتاه تر نميشه ؟

حالا وقت گره نهايي (مي گن لقاء)كي هست ؟

وقت احتضاره

چقدر قشنگه وقت مردن

اون وقتيكه جون آدمي مي ياد بالا تا مي رسه به كجا

به گلوت به حلقومت

اصلا خدا توي اينهمه جا رفت سراغه رگ گردن چرا ؟

حالا مثلا نمي تونست توي چشمهامون باشه كه هست يا مثلا ...

خوب شايد واسه همين بوده كه تا نرسي به رگ گردن نمي توني اونقدر نزديك حس اش كني

حالا همين يه ربطي هم داره به همون گلوي علي

اصلا وايستا بگم از همونجاست كه بهشت و جهنم رو تقسيم مي كنند

دست بزنيد به گلوتون

اينجا صراطه

از اين گذشتيد مي رسيد بهشت

نگذشتيد جهنميد

بهاي بهشت همين گلوست

چقدر مي ارزه ؟

هيچي

اما از وقتي شد جاي گره علي قيمت پيدا كرد

فكر كنم همه

همون وقت هم حضرت امير رو مي بينند

وقتي كه جونشون رسيد به گلوشون

حالا اين حبل الوريد رو بخون حبل المتين

نه اصلا بخونش حبل الله

حالا وعتصموا بحبل الله

حالا جميعا ولا تفرقوا  كه ديگه آخر همه ي اينهاست

ببين اصلا بخواهي نخواهي همه جميعا  و لا تفرقوا هستند

منتها يه سريها رو با زور مي يارن

يه سريها رو با بادا بادا مبارك بادا ...

اما همه از همين صراط مي گذرند

اينطور نيست ؟

...

كسي مي دونه امروز نوبت روضه ي كدوم حضرته ؟

وقتي گفتند موهاي بدنم سيخ شد

گنگ شدم

نفهميدم

يعني فهميدم ها اما نمي خواستم بفهمم

دوست داشتم هي بگم من نمي فهمم

اما اون بنده خدا پشت خطي چي فكر مي كرد ؟

مجبوريم بگيم بله فهميديم ... اما نفهميديم كه در واقع

اين يكي از اصول اعتقادات اين بنده هست كه ما هيچ وقت نمي فهميم ...

هيچي رو نمي فهميم

خيلي دلشون برامون بسوزه يك كمي مي فهموننمون ... همين

اونم با زور حالا حرف زياده ...بگذريم

... يه روضه يه خط بخونم هركي خسته شده يا علي

بقيه بمونن حالا حالا ها بايد نوشت

يعني تقصير بنده هم نيست ها

اين روضه همينجوري نيست

... فرمود آقا بعد نماز صبح ديگه فقط سلام مي داد

هركي رو مي ديد همچين با يه لبخندي مي فرمود سلام ...

زينب رو مي ديد سلام ... رقيه رو مي ديد سلام ... رباب رو مي ديد سلام ... عباس رو مي ديد سلام ... علي اصغر رو مي ديد سلام ... خورشيد رو مي ديد سلام .... اسمون رو مي ديد سلام ... آب رو مي ديد سلام ... لشگر رو مي ديد سلام ... حرمله رو مي ديد سلام ... شمر رو مي ديد سلام ... گودال رو مي ديد سلام ... خدا رو مي ديد سلام...

آقا يا علي هركي مي خوا د بره سلام...

...

خوب هركي هست با بنده بياد خسته هم نشه تقصير خودتونه حرف هم نداره تا تهش هم بايد ياعلي باشين

نيستي آقاجون، ياعلي، شما هم بگو سلام ...

روضه ي امروز همين هست و بود و خواهد بود ... سلام

رفتي آقاجون ... سلام اما يادت باشه اين سلام هات مثل سلام آقا باشه بعد نماز صبح

تا خود خدا به يه لبخند قشنگ ... سلام

 

 

 

دوست دارم هيچ كس نمونده باشه

دوست دارم خودم باشم و خودت

دوست دارم يه بيابون باشه هيچ بني بشري نه حتي هيچ جاندار و متحركي نباشه

ابرها هم همه آروم بگيرند همه ساكت همه فقط بشند گوش

خودمم بشم گوش تو بگي  ... ببين مي خوام ما رو برسوني به سلام خدا ها ... مي دوني يعني چي كه ... يعني اصلا شروع كني از اول خلقت هي بگي هي بگي هي بگي بياي بياي بياي ما رو هم بياري بياري بياري  ... بياري ما رو تا برسيم تو خود قتلگاه اونوقت ديگه خواستي ولمون كني هم ولمون كن ... كسي كه تا اينجا بياد با شما مگه ميشه پاش رو از قتلگاه بزاره بيرون ... نه ... تا ابدش مي مونه تو قتلگاه مگر به زور ببرندش بيرون ... اونوقت هم بيرون نيست ها ... چشمش ... دلش .. همه وجودش هنوز تو قتلگاهه  ... دورِ آقا مي گرده ... نمي تونم بگم ... يه نقطه اي هست تو عالم همه كون و مكان رو به هم گره مي زنه ... اول و وسط و آخر رو ... اصلا اين گره از آدم ابوالبشر هم نه از قبل ترش تا حتي بعد محشر نه بعد قيامت رو تا آخر همه وجود رو به هم گره مي زنه ... اصلا فرمود كِي اول و آخر يكي ميشه؟ گفت وقتي اول همون آخر باشه ، آخر همون اول ... يعني چي؟ ...  يعني هردوتاش يكي باشه ... يك كلمه باشه ... اون يك كلمه همين گرهه هست همين گرهي كه توي گلوي علي موند ... علي به نفس نفس افتاد ... يعني عالم به نفس نفس افتاد ... رنگ صورت علي سرخ شد ... چشم هاش هم سياهي رفت ... پشت علي خالي شد ... اميدش نااميد شد ... همه اينها شد اما نمرد ها ... زنده موند ... هنوز زنده است ... هنوز داره نفس مي كشه ... هنوز نفس نفس مي زنه ... اين خلقت اين عالم ... اين علي ... گفت بابا روضه ات روضه ي سلام بودها ...گفتم هنوز شروعش هم نكردم ... بچه ها شما شايد نه اما اين بنده بايد يه نفس تازه كنم ... ببخشيد خودم پاي حرفم نبودم ... ابن جا فقط يادم باشه رسيديم به اينجا كه يه گرهي بود همه كون و مكان رو به هم گره زد ... توي گلوي علي ...

...

خوب قصه رو از سر مي گيريم با اين توضيح كه اگه اين چرت و پرتهاييكه مانوشتيم عشق بود كه خستگي نداشت پس نيست

يعني اين همه نوشتيم همش هوتوتو ... اما اينكارم نكنيم چي كار كنيم ... اصلا ما خاك بر سرها چاره اي جز اين نداريم كه خودمون رو مشغول كنيم عين خل و چل ها كه چي ... اينها آخرش مي رسه به همون بي فايده كه قصه ي اون هم مفصله ... بماند

حالا اين قصه گفتنمون هم به خاطر همينه كه اگه اينها روضه بود اينجوري نمي شد ...

بله آقاجون ... جون كه رسيد به حلقوم ... اذا بلغت الحلقوم كه گفته شد اونوقت نحن اقرب اليه من حبل الوريد رو خوب حس مي كني ... بهشت و جهنم و باقيش هم اصلش اونجا معلوم ميشه ... واسه خودت ها ... البته معلومم نيست شايد لطفي هم بشه اما مهم اينه كه اونجا ته وجودت مي ريزه بيرون ... البته خيلي جاها آدم ته وجودش مي ريزه بيرون منتها اونجا ديگه آخرين باره و بعد والسلام ... خوب تازه رسيديم به سلام ...

حالا اگه با بنده اومده باشي مي بيني كه اينهمه اومديم اخرش رسيديم به يه سلام ... اونم كجا ... وقتي كه جونت رسيد به گلوت ... حلقومت ... خوب اين رو اينجا نگه دار منتها يادت باشه سلام جاش كجاست

خوب حالا بريم سر وقت سلام ... اصلا سلام كيه چيه كجاست از كجا اومده كجا مي ره ...  آقاجون خيلي گشتيم دنبال اين سلام ... آخرش چي فهميديم ... اينكه اگه يه كاري بخواد آغاز بشه با سلام شروع ميشه اصلا سلام همون بسم اللهه ... منتها اين هم مثل گره مي مونه ... بنده هاي خدا فكر مي كنند حالا كسي گره رو باز مي كنه مثلا ... خبر ندارند يه گره روش مي زنن ... سلام هم همينطوره ... اصلا سلامي براي وداع نداريم ... يعني سلامي براي ته خط نداريم ... چرا؟ ... چون اصلا ته خط نداريم ... منتها سلام مال وقتي هست كه يه اتفاقي مي خواد بيافته كه اونقدر مهمه كه بايد بگي سلام ... حالا اين سلام گفتن ها همونه منتهاموضوعش فرق داره ... يعني چي؟ ...  يعني اونيكه مي گه سلام اون هي داره فرق مي كنه ... حالا اين فرق كم هم نيست ها ... باور كنيد جون خودم هم داره در مي ياد ... با اين چرت و پرت ها ... اصلا پاشيد بريد بابا همه تون سركاريد يا علي ... تعارف كه نداريم پاشيد بريد ... يا علي

 

 

خدا كنه همه تون رفته باشيد ... اينقدر دوست دارم تنها باشم كه نگو ... آقا فرمود سلام بر روزي كه متولد ميشي ...روزي كه مي ميري ... روزي كه مبعوث مي شي ... سلام تو همه شون يكي بود منتها اون بنده ي خدا هي متولد مي شد هي متولد مي شد هي متولد مي شد ... يادمه يه بار گفته شد آدمي نمي ميره هيچ وقت ... فقط متولد ميشه ... هي متولد مي شه هي متولد ميشه هي متولد ميشه ...

خوب اين همه اومديم اومديم وقتش شده برسيم به سلام گلو ... نه ... راستش ...

آقا گريه كن ها بسم الله ... تنور رو داريم روشن مي كنيم ها  ... آقا خوب بسوزي ها ...

توي كجاي عالم ديدين يه معشوقي بخواد بره خودش رو قربوني كنه و بعد عاشقش همينجور وايسته نگاهش كنه و ...

نه نميشه

حالا گيرم اومدي و به مادر قسم اش دادي كه وايستا ... بابا حتي نگفتي نرو ... گفتي آهسته تر ... اين خيلي حرفه ها ... يعني برو منتها يه جوري كه اين چشمهاي من سير بشه از ديدنت ... آهسته تر آهسته تر ... اومد زير گلو رو بوسيد يعني چي ... اومد پيرهن يادگاري رو پاره پاره كرد و پوشوندش يعني چي ... يكي به من بگه ... آره اينجا مي خوام من باشم ... مي خوام داد بزنم فرياد بزنم ... يكي بياد به من بگه ... تو اگه عاشق بودي چه جور تونستي پيراهن پاره تن معشوقت كني و بفرستي اش ميون قتلگاه  ...كه چي ... گرگهاي عالم پاره پاره اش كنند ... نه اين نيست ... اين نيست ... تو از خودت گذشتي ... تو عاشقي هستي كه از همه چيزت گذشتي براي معشوقت ... باور نمي كنم حتي آن آهسته تر گفتنت هم براي چشمهات باشه نه ... باور نمي كنم تو هيچ خواسته باشي براي خودت ... تو حتي آن پيراهن و بوسه و قدمهاي آهسته و نگاه خيمه ات را هم براي معشوقت داده اي ... آره تو همه چيزت را داده اي براي معشوقت  ... منتها گاهي گفتن يك سلام چقدر سخت مي شود ... مثل جان دادن است ديگر ... نمي شود به همين راحتي ها جان داد ... فكرش را بكن ... آن پيراهن را مي گويم ... تو كفن تن خودت كردي ... تو خودت را به قتلگاه فرستادي  ... يعني همه چيزت را ... و دم بر نياوردي هم حتي ... آخ چقدر سوختي تو ... مي داني حتي مي دانم كجا جانت به حلقوم ات رسيد ... حتي مي دانم كجا آيه ي اذا بلغت الحلقوم برايت نازل شد ... مي دانم كجا اقرب اليه شدي ... اصلا حبل الوريد تو كجاست ... همه را مي دانم ... برادر جان آهسته تر ... آهسته تر ... كمي آهسته تر جانم را بگير ... زينب ات تحمل ندارد ... سكرات موت سخت است برادر ... كمي آهسته تر ... آخ آخ آخ ... حالا كسي گفت آقا از بعد نماز صبح فقط سلام مي گفت ... به همه عالم سلام مي گفت ... گفتم نه اين نميشه آقا كه نميشه سلام بگه ... چرا ؟ ... آخه اون آقا كه ديگه متولد نمي شه ... اون اقا اصلا اومده واسه وضع حمل اين عالم ... اصلا اون آقا نيست كه مي گه سلام ...  اين عالمه مي گه سلام اون آقا منتها جواب مي ده ... حالا اگه بگي اون اقا اول هميشه سلام مي گفتند مي گم بزرگترها وقتي مي بينند تو مي خواي سلام بگي، سلام مي كنند ... نمي  شه تو اول سلام بگي ... اونها سلام مي گن ... چون تو مي خواي سلام بگي اونها مدد مي كنند تو سلام بگي ... تا اومدي بگي سلام، آقا مي فرمايند سلام ... اونوقت تو راحت مي گي سلام ... حالا از بعد نماز صبح همه عالم به اقا سلام مي گفتند ... يعني تا مي اومدن سلام بگن اقا يه نگاهي مي كردند و مي فرمودند سلام ...  يعني تو هم متولد شو ... عالم بعد عصر عاشورا يه بار ديگه متولد شد ... منتها چه تولدي ... عين تولد خود آقا بود ... همه عالم گريه كرد ... تا الانم هنوز داره گريه مي كنه ... اينقدر گريه مي كنه تا دوباره يه آقايي بياد و نگاه كنه ببينه عالم مي خواد بگه سلام ... اون وقت مي فرمايد سلام ... و عالم باز متولد مي شه ...اما اين سلامي كه هنوز وقتش نرسيده خيلي عظيمه ها ... يعني چون سلام آقاي قبلي عظيم بوده حالا حالا ها بايد اين عالم بزرگ بشه بالغ بشه بفهمه ... سلام كردن رو ياد بگيره ... بياد آقاش رو بشناسه ... پيداش كنه ... اوهه ...  اونوقت تازه بخواد بگه سلام ... اونوقت آقا نگاهش مي كنه و بهش سلام ميگه ... اونوقت هنوز نيومده ... اما مياد ... يه روزي مياد

خوب كجا بوديم ... بله ...  از بعد نماز صبح همه عالم به اقا سلام مي داد ... فكرش رو بكن عباس سلام مي داد ... علي اكبر سلام مي داد ... علي اصغر سلام مي داد ... همه چه وقتي سلام مي دادند ... اون وقتي كه متولد مي شدند ... البته اين تولدها آقا رو هم به زحمت مي انداخت ها ... عين قابله ها ... فكرش رو بكن آقا از آبروش مايه گذاشت تا علي اكبرش متولد بشه ... حالا بقيه اش رو نمي گم ... حالم خرابتر ميشه ... اقاجون همه سلام گفتند و رفتند ... آقا همه رو وضع حمل كرد ... آي عالم كسي نمونده سلام بگه ... آي عالم هيچ كس نيست بخواد سلام اش بگم ... يه نفر نه هنوز خيلي ها بودند ... اما سلام اونها با بقيه فرق مي كرد .. اهل حرم رو مي گم ... نازدانه خاتون رو مي گم ... اصلا همه ي اهل حرم رو مي گم رقيه خاتون اومد وقت رفتن آقا به ميدون ... اقا جان سلامم نمي دي ... دارم جون مي  دم ها ... شما كه بري ما همه مي ميريم ها ... آقاش نيگاش كرد ... نه عزيزم الان موقعش نرسيده باباجان ... حالا بايد جونت برسه به گلوت ... سياهه سياه بشي ... كبود كبود ... خوشگل بشي ... اونوقت ميام خودم سلامت مي گم ... سكينه خاتون اومد گفت باباجان سلامم نمي دي ... فرمود باباجان الان وقتش نرسيده... بايد روي اين خارهاي مغيلان بدويي ... اين خارهاي مغيلان بايد پاهات رو ببوسند ... ببين چقدر منتظرند ... اين شنهاي داغ ... اين آفتاب بايد صورتت رو زيارت كنه ... بايد پوست صورتت بيافته ... بايد پير بشي دخترم ... بايد اونقدر تو صحرا اسيري بكشي كه چشمهات سو نداشته باشه ... بايد خوب پير بشه ... حالا بقيه اش رو نمي گم ... يعني خاك بر سريمون رو نمي گم ... دخترم حالا خيلي مونده تا سلام گفتنت ... اما قول مي دم با اين سرو تن هم نشد با همه اجدادت ميايم براي سلام گفتنت خانومي ... همه اومدن واسه سلام گفتن الا يه نفر ... اون يه نفر نيومد نيومد نيومد ... تا كجا؟ ... وقتي كه صدا زد مهلا مهلا ياابن الزهرا ... اين خيلي حرفه ها ... آقا رو به مادرشون قسم داد ... داداشم جون زينب ات رو داري مي گيري بي سلام ... ببين دارم جون مي دم ... آخه داداش يه نگاهي ... يه سلامي ... لااقل يه كم آهسته تر ... زينبت تحمل نداره ها ... جان مادر آهسته تر ... اقا اومد نگاهش كرد ... تازه اونجا زينب يادش افتاد ... راستي داداش  ... مادرمون وصيت كرده بود ...وقت جون دادنم ... وقتي داري مي ري براي بار آخر ...  زير گلوت رو ببوسم ... قربون قد و بالات بشم  ... داري مي ري پاره پاره بشي ... اونوقت زينبت رو مي گي بره تو خيمه ... باشه ...گلوت رو بيار ببوسم ... تا اومد ببوسه گلوي داداش رو ...  اقا سلامش كرد ... زينب قبض روح شد ... جون زينب رسيد به گلوش ... اذا بلغت الحلقوم نازل شد .. اقرب اليه نازل شد ... حبل الوريد نازل شد ... زينب متولد شد ... آي آي آي ... يه نفر به من بگه آخه چطور يه عاشق مي تونه گلوي معشوقش رو ببوسه كه چي  ... داداشم اين گرگهامي خوان اين گلوت رو پاره پاره كنن ... بذار ببوسمش ... نه والله اين نيست ... زينب اونجا قبض روح شد ... جونش رسيد به گلوش .. به گلوي حسينش ... آخه همه چيزش حسين بود ... گلوي زينب گلوي حسين بود ... حالا فهميدي چرا مي گم همه عالم رو توي گلو گره زدند ... اين گره رو نزده بودند كه نمي شد اون گره دوم رو توي قتلگاه بزنند  ... حالا فهميدي چرا مي گم تا يه گره رو باز مي كنند يه گره ديگه روش مي زنند... اصلا زينب بايد زير گلوي حسين رو مي بوسيد تا بتونه ببينه چطور توي قتلگاه ... اصلا مي خوام بگم هيچ كس مثل زينب از سوي داداشش سلام نشنيد ... اينقدر اين برادر و خواهر همديگر رو دوست داشتن كه مدام حسين به خواهرش سلام مي گفت ... هي زينب قبض روح مي شد ... هي جون مي داد ... جون دادن خيلي سخته ... نه؟ ... حسين مي اومد كمكش مي كرد ... روي محمل ... تو ي بازار شام ... توي مجلس يزيد ... گوشه ي خرابي... اونقدر سخت بود اين سلامها ... كه زينب هي رنگ حسين مي شد ... سرخ .. كبود ... سياه ... خاكي ... سپيد ... اصلا هيچ كس توي اين عالم به اندازه ي زينب قبض روح نشده ... از بس كه عاشق بود اين خانوم ... هيچ كس توي اين عالم اينقدر سلام نشنيده از حسين ... به خاطر همين سلام ها هم هست كه آقاي منتظر مي فرمايند خدا رو به عمه ام زينب قسم بديد اجازه بده سلام بگم به اين عالم ... سلامي با يك نگاه و يك لبخند  ... اقاجان منتظريم ها ... جون ما رو نمي گيري ... سلاممون نمي دي آقا ... السلام عليك يا ابن الزهراء

يا ليلي

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 14:7  توسط به نام لیلی  |