تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

 

 

 عجب جبر تلخي است اين دوباره سبز شدن !

------------------------------

زمستان نيز رفت اما بهاراني نمي بينم

بر اين تكرار در تكرار پاياني نمي بينم



 

 


به گريه هاي بدون صدا دلم تنگ است
قسم به ندبة « آقا بيا» دلم تنگ است

ستاره مي چكد از خلوت شبانة من
به وسعت همة گريه ها دلم تنگ است

شكسته بال و پرم در هواي دلتنگي
قفس نشين شده ام بي تو تا
دلم تنگ است

تو نيستي متعلق فقط به خوبان كه
شبي به خلوت من هم بيا دلم تنگ است

 

به حلقه هاي ضريح مجعد زلفت
گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است

چه مي شود كه شبي ميهمانتان باشم
براي خيمة سبز شما دلم تنگ است

شبيه عطر بهشت است عطر سردابت
براي خانه تان ، سا مرا دلم تنگ است

 

قسم به پرچم مشكي روضة ارباب
براي ديدن كرب و بلا دلم تنگ است

يا اين دل شكستة ما را صبور كن
يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن

ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!
اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن

با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد
دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن

با كوله بار غربت و اندوه خود بيا
از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن

امشب بيا كه روضه بخواني برايمان
امشب بساط گرية ما را تو جور كن

يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان
يا خاطرات عمه تان را مرور كن

هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو
هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن

 

 

 

 

السلام عليك يا معين الضعفا...

 

آقا شکسته بال خیالم کجا روم
بی اشک و چشم و مال و منالم کجا روم
رویم خجل نه کاسه گندم نه آبرو
دل در خیال راه وصالم کجا روم
ای آسمان هشتم چشمان بی ریا
عمری فقیر اشک زلالم کجا روم
دعبل صفت ز گوشه چشمم ستاره ها
قد می کشد به اخر فالم کجا روم
من بی حضور چشم تو غم را خریده ام
از نسل رود های زوالم کجا روم
من در خیال چشم تو آقا شناورم
در پیچ و تاب کسب کمالم کجا روم
باشد همین نذر نگاهم طبیب دل
کی می دهی جواب سوالم کجا روم

 

  


 یا لیلی

 

به نام ليلي

السلام عليك يا امير

سلام

حالا هركي مياد ياليلي

يه جوري نگاه مي كنه نه؟

حتي خود ياليلي هم مياد يه جوري نگاه مي كنه

بي خيال همه ...

اول بايد با همه گره ها رو وا كرد

تا بشه با اون گره زد

نميشه يعني قبول نمي كنه

تا گره هات رو با او وا نكني

اصلا اجازه نمي ده گره بزني باهاش

امروز روضه روضه ي «گره» هست روضه ي «گره»!!!

خوب از كجا شروع كنيم ...

يه اولي بود

يه آخري

اول و آخر يكي بود

بچه ها اينقدر حال مي ده چرت و پرت نوشتن كه نگو

شما ها دست به قلم نمي شيد ؟

خوب از اول مي گفتيم و از آخر

اول و آخر رسيده بودند به هم

يه نقطه بود همه عالم

نقطه تحت باء

خوب كه نگاه مي كردي هم اول داشت هم آخر ...

حالا هي چرت و پرت مي نويسم كه چي ؟

كه چي ؟ (اينجا رو بايد حالتش رو هم نوشت ... اينجا بايد داد زد از فرياد بلندتره... گلوت داره پاره ميشه اونوقت ميشه داد...)

اگه مي اومدي اينور همونجا هم اول بود هم آخر ... نه قرار نيست پاك كنم

مي خوام قامت ببندم به سيد مرتضي

اما وضو ندارم كه

بلندشم برم يه وضو بگيرم

راستي نمازم رو هم نخوندم

يه نمازي هم بخونم باقيش بعد نماز ...

*

خوب كجا بوديم

يه بار از اول بخونم تا آخر ...

خوب مي خواستيم قامت ببنديم به سيد مرتضي

مي دونيد چرا ؟

آخه سيد هروقت مي نوشت خط نمي زد يعني نوشته هاش خط خوردگي نداشت

اين خيلي حرفه ها

حالا هي بگو اين خيلي حرفه اون خيلي حرفه واسه كي داري مي گي وقتي خودتم مال اين حرفها نيستي حالا هي داد و بيداد كن

فايده نداره

اين «فايده نداره» هم يه حرفي هست حالا بمونه واسه يه روزي كه معلوم نيست اصلا بياد يا نه

اونوقت روضه ي «بي فايده» رو مي خونم ...

خوب گفتيم يه اولي بود يه آخري بود اين وسط هم يه گره ي بود كه هم اول بود هم آخر

همه عالم بود همين يه نقطه

شروع شد از همين يه نقطه

هي گره زدن هي نوشتن

با گره مي نوشت

هي گره مي زد هي مي نوشت

داشت قلاب بافي مي كرد

گره رو گره مي زد

هي گره مي زد هي گره مي زد

همه عالم رو با همون يه گره آفريد

آخ آخ آخ

خدا هم كاري نداشت به كارش

آخه گره اول رو خودش زده بود

همون گره اول

اون مال خود خود خدا بود

بعد اون گره اول، اين همه گره  آفريده شد

اصلا همه گره ها صدقه سر همون گره اول، زده شدند

اقاجون اصلا يه جور ديگه بگم قشنگتر بشه

همه گره ها توي دلِ همين يه گره بود

هي گره مي زد تو دلِ گره

فكرش رو بكن با گره گره بسازن

چي ميشه

اوهه چه گره بازاري شد اينجا نه

آخ آخ آخ

بچه ها روم نميشه نه

دلم نمي ياد همين جور راحت همه ي روضه رو بريزم وسط

آخه حرف ديگه كه ندارم بگم

همه ي حرفم اول و آخر مي رسه به يه گره

گره زده شد ديگه تموم ميشه

مي رسي به آخر

تموم ميشه

يعني همه عالم تموم ميشه

اول و آخر عالم همون يه گره هست ديگه ... غير اون كه چيزي نيست

اول گفتم يادت هست

حالا پس بايد چي كار كنيم تا تموم نشيم

بايد بمونيم تو گره

يعني وقتي از اول گره شروع كرديم

گره رو تموم نكنيم

همينجوري تا آخر عالم بمونيم تو زدن گره

تا آخر عالم

اينجا ديگه خيلي قشنگ شد

ديديد باز از آخرِ گره، سر در آورديم

اينجاست كه مي گم اول و آخر  همون گره هه هست و بس ...

بابا ما رو دق دادي روضه رو بخون

اين همه گره گره كردي پس روضه ات كو ؟

آخ آخ آخ

ببينيد اين بنده نخواستم بگم ها

خودت خواستي

بعد نگي نگفتم ها

اولِ عالم اومد

آخرِ عالم هم اومد

اومدن و اومدن

كجا گره رو زدن

توي گلوي علي ...

همه ي عالم

اون عقده اي توي گلوي علي بود

راه نفس كشيدن علي رو همين گره بند آورد

خوب گفتم اين رو

حالا تو بگو

اگه گفتي كِي اين گره رو زدند ؟

اين رو ديگه نمي گم

فقط مي گم بدوني بعد اون هميشه علي نفس نفس مي زد

بقيه اش رو هم ول كن باشه براي يه وقت ديگه ...

خدايا يه گلوي علي

فرج آقا رو برسون

يا ليلي

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/02ساعت 14:20  توسط به نام لیلی  |