|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام ليلي
آن نه عشق است كه بِتوان بَرِ غمخوارش بُرد
يا توان طبل زنان بر سَرِ بازارش برد
عشق ميخواهم از آن سان كه رهايي باشد
هم از آن عشق كه منصور سَرِ دارش برد
عاشقي باش كه گويند به دريا زد و رفت
نه كه گويند خَسي بود كه جوبارش برد
عشق يعني قلم از تيشه و دفتر از سنگ
كه به عمري نتوان دست بر آثارش برد
پرنده اي عاشق
يا ليلي ![]()