|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام لیلی
مجلس دوم
سلام ... الصبر مفتاح الفرج ... خدايا دستمون خالي و چشم به كمك تو پا گذشتيم تو ميدون ... خدايا اگر ذره اي غير تو بود كه حتما هست ... تو اونها رو بشور و پاك كن از ما ...... راستش بچه ها ... حسن ظن ام گمانم زياد، زياد بود، خيلي جلو رفتم ... حالا كو تا حكمت كارهاي حضرت خضر عليه السلام ... تازه ما كه عجله اي نداريم ... اينقدر صبر مي كنيم اگر خواست و صلاح دانست خودش بگويدمان ، بفهماندمان ...
اگر ابتداي اين مجلس را خوب بخواني با «شستن» شروع شده است تقريبا ... مي دانيد آدمي اگر بي شستشو نماز بخواند ، عملش باطل است ... پذيرفته نيست ... نظر نمي شود ... خدا نمي بيندش ... يعني مي بيندش ها اما ... راستش مي خواستم هنوز به صبر حضرت موسي عليه السلام و همسفري حضرت خضر عليه السلام نرسيده كمي از وضو بگويم تا انشاءالله برسيم به الله اكبر و قامت نماز ببنديم ...اگر يادتان باشد در مجلس قبل، از «بازي» گفتيم كه دنيا جاي «بازي» است ... فرموده ي قرآن است ... و ما هذه الحيات الدنيا الا لهو و لعب ... خوب اگر بخواني مي فرمايد لهو و بعدش مي گويد لعب ... لهو يعني بيهوده ... يعني بعضي از ما حيات دنيايمان بيهوده است و بعدش مي فرمايد لعب ... يعني «بازي» ... يعني بعضي از ما حيات دنيايمان تفريح است ... بازي است ... مگر بازي شور و نشاط و شعف ندارد ... فكرش را بكن ... بازي اشكنك دارد ... سرشكستنك دارد ... اصلا حيات دنيا براي بعضي ها يعني همين ... «بازي» ... خنديدن،گريه كردن، اخم كردن، غم خوردن ، گُل زدن، گُل خوردن، گول زدن(به بازي)، گول خوردن (به بازي)، اما آخرِ بازي، همه دستهاشون رو مي اندازند دور گردن همو، برمي گردند خونه هاشون ... انا لله و انا اليه راجعون ...
اونها بيهوده زندگي كردند و اينها به «بازي» زندگي كردند ... حالا ببين وسط بازي بعضي ها «جر» مي زنند بعضي ها داد و بيداد راه مي اندازند بعضي دعوا راه مي اندازند يه وقتي مي بينيد اصلا اينها افتادند به جون هم و دارند همديگر رو به قصد كُشت مي زنند ... باباجان «بازيه» ... باباجان «بازيه» ... حالا يكي فكر نكنه «بازي» يه كار پيش پا افتاده و بدون ارزش افزوده است ها ... خدا خودش اصلا آخر بازيه ... اون عرضي كه گفتم خدمتتون مجلس اول كه همه مون رو گذاشته سرِ كار، اينجاست ... سرِكاريم همه مون بچه ها بدونيد ... اما يقين بدونيد اينكه چقدر سرِ كاريد رو هيچ وقت نخواهيد فهميد تا آخر «بازي» ... اونوقت هم همه ، همه چيز ها رو نمي فهمند... بگذريم ... حالا اگه كسي مي خواد خوب حس كنه چقدر اين دنيا «بازيه» خوب فكر كنه چرا هروقت كه ميريم در خونه ي خدا كه خدايا بيا از اول «بازي» كنيم ... نه تو به ما گُل زدي نه ما به تو ، هيچ - هيچ ... چه زود خدا مي گه ياعلي ، آخه بازيه ... خيلي جدي نگير ... يه گُلي، دسته گُلي، به آب داديم ... گذشت، بيا از اول بازي كنيم... اصلا انگار نه انگار كه همين تو، توي صدتا بازي قبلي چقدر جِر زدي و اعصاب همه عالم رو خورد كردي ها ... همين كه گفتي از اول ... خدا مي گه ياعلي ...
حالا با من بيا بريم تا كجا ... تا فتح مكه ... آقا ادب كنيم بريم به آستان بوسي حبيب خدا ... اينقدر اين رحمت العالمين رو آزار دادند كه فرمود: هيچ يك از انبيا به قدر من آزار نديد ... همين مهرباني كه زبان شرم داره از بيان آنچه بر سرش ريختيم و بر صورتش پرانديم ... وقت فتح مكه ... يه «بخشيدم» گفت و خلاص ... اقا بيا از اول بازي كنيم ... ياعلي ...از وضو گفتيم رسيديم به بازي ... آقا قولوا لا اله الا الله تفلحوا ... بسم الله ... داشتم فكر مي كردم آدمي اول مستحبه، آب رو مزه مزه كنه و از دهانش بريزه بيرون ... شايد يعني اينكه خدايا اين دهنمون رو آب كشيديم ها ... بعد صورتش رو بشوره كه خدايا اين آب، آبرويم ها ... آبرو نداريم ... اين آب وضو، آبروي ما باشد ( آب كه گفتيم يعني كه ... همين طور بياي جلو مي رسه به وجيه بالحسين ) و بعد مي رسي به دستهات ... آقا وضو عجب روضه ايه ها ... فكرش رو بكن هم آب رو (حسين) داره هم دستهاي قلم شده (علقمه ي عباس ) ... مي ياي و مي ياي تا مي رسي كجا ... به سرت ... اين ديگه روضه ي خيلي از اصحاب عاشوراست ... آقا علي اكبر و عباس و ... همه شون مسح كشيدند ... عمود آهنين خورده به فرق اند ... اصلش از پاي سجاده هست ها ... از نماز صبح حضرت امير تو مسجد كوفه، شب نوزدهم ماه مبارك ... آقا مسح سر كه كشيدي ... عمود كه خوردي ... همين جور كه آب از صورتت راه افتاده و دستهات قلم شده و فرقت عمود خورده ... راه بيافت ... تازه وقت مهلا مهلاي خانوم زينب مي ياد كه حي علي الصلوت ... فكرش رو بكن ... زير گلوت رو ببوسه كه چي ... الصلوت قربان كل تقي ... داري مي ري قتلگاه ها ... حواست هست ... تازه مي رسيم به الله اكبر ... به عطش حسين
خوب جيگرت حال اومد ... آخ اي كاش همه اومده باشند ها ... اين همه گفتيم كه گفته باشيم ... وگرنه ما رو چه به گفتن ... آقا يه خواهشي داشتم ... اجابت نفرموديد ... ما كه از رو نمي ريم ... آقا يه نواي يا حسين عليه السلام ... يا اصلا همون نوايي كه سيد محسن عزيزم امر فرمودند و تو وبلاگ اين ياليلي قرار داده شد، بگذاريد ... خدا شاهده اين دل ما تركيد از اين سكوت ... بچه ها خيلي ما از اين سكوت كشيديم ها... 1400 ساله آقامون سكوت كرده ... داريم دق مي كنيم ... آخه يه نوايي ... يه صدايي ... يه هاي و هويي ... يه شوري .. بازيه ديگه ... چرا نمي خنديد شما با اشكهاتون ... الان كه دارم مي نويسم نواي سيد رو دارم گوش مي دم ... سيدجان هرچي از خدا مي خواي خدا بهترش رو بهت بده ... هم شهدا داره ... هم اون سنگرهاي خاكي و ... مي ره تا پيش پاي اقا ... مي افته به خاك و آستان بوسي مي كنه كه آقاجان مرديم از اين سكوتت ها ... يه نگاهي ... يه نظري ... راستي سيدم يه جمله گفتي اون رو سفت بگير ولش نكن كه اول و وسط و آخر جمله ها هم اونه ... فرمودي هنوزم دوسش دارم ... اين رو سفت بگير ... مجلس بعد انشاءالله راجب اون صحبت كنيم ... خيلي خوش اومدي ... صاحب مجلس كه خودتونيد ... بي ادبي هاي ما رو ببخشيد
اگه يادتون باشه قرار مون بود اسم نبريم ها ... سخته اما قشنگه ... يه جوري بنويسيم كه فقط خودي ها بدونند چه خبره ... غريبه بياد و بره و آب تو دلش تكون نخوره... ما در مورد يه نفري كه يه كاري كرده صحبت نكنيم ... حالا يه كار هم نه صدتا كار ... در مورد يه چيزي وراي اونها صحبت كنيم ... چون كه صد آمد نود هم پيش ماست ... اقا حضرت موسي عليه السلام اومد يه وضويي گرفت ... يه دو ركعتي نماز خوند ... بعد از خدا خواست كه خدايا يه حضرت خضري به ما عنايت كن ... حالا اگه بفرمائيد اون وضو و دو ركعت نماز رو از كجا آوردي خودمم نمي دونم ها ... اما مگه مهمه ... مهم كه هست اما نه سندش ... خوندنش ... فهميدنش كه نماز بي وضو باطله ... حالا هي بريم پيش خدا كه خدايا اينو بده اونو بده ... باباجان اول برو يه وضو بگير بيا بعد ... خدا كه تو رو مي بينه ... صداتم مي شنوه ... اما وقتي زمين شوره زاره ... بارون بريزه سرت كه فايده نداره ... باباجان نمك داري ... نمك خوبه ها ... حالا با ادبش رو گفتيم ... بي وضو يه جوري هستي كه آب زياد تو دلت پايين نمي ره ... يه وضوي حسيني بگير ... اينهمه گفتيم فهميدي وضو يعني چي ... وضو يعني خدايا من نمك زارم ... شوره زارم .. اين با اون آب ( همون آبي كه من الماء كل شيء حي ) بشور من رو ... من بَدم ... من باطلم ... من حق نيستم ... الان افتاد مطلب؟... خدايا تو من رو بشور ... من بي آبِ رويِ حسين، شوره زارم ... خس و خارم ...آخه عزيزم وقتي من معتقد باشم كه حق با منه كه وضو بگيرم برايس چي؟ ... وضو رو كسي مي گيره كه مي گه خدايا من باطلم و تو حقي ... كمكم كن به راه حق تو قدم بردارم ... ملتفتي ؟ ... كسي كه يه طرفه بره پيش قاضي معلومه چه جوري بر مي گرده ... بعدش هم اگه حضرت موسي عليه السلام مي خواست بدونه حكمت كارهاي حضرت خضر عليه السلام رو چرا صبر نكرد و اونهمه بد و بيراه بارش كرد ؟ ... باباجان اگه مي خواهي حكمت نصيبت بشه بايد اول بري وضو بگيري كه خدايا من باطلم ... تو حق را به من بنمايان ... خدايا يه حضرت خضري به ما عنايت بفرما ... اين تازه اول بسم اللهه بعد هم بياي و دو زانو بشيني و ساكت باشي تا خودش به زبون بياد ... اميدوارم مجبور نباشم برم عقب تر ...
آخه عزيزم ... مگه نفرمود از شمشير تيزتره و از مو باريكتر ... چه شده ما اينقدر بي باكانه قدم بر مي داريم و ... عزيزم ساده نيست ... خيلي پيچيده هست ... هركسي گفته ساده هست و ساده مي توان نوشت، بداند هنوز نمي داد صراط كجاست و كِي است و چقدر افتاده است از او به صورت بر آتش دوزخ و ... يعني اينقدر عجله براي افتادن در آتش عاقلانه است ... يا عاشقانه! ... آن هم با صورت ... مي داني يعني چه ... «با صورت» يعني با عجله ... يعني دويدند و در افتادن به آتش از هم سبقت گرفتند ... عزيزم صبر كن ... چقدر سكوت زيباست ... فرمود : وقتي كه ترديدها بر شما هجوم مي آورد به قران پناه ببريد ... قران بخوانيد ... نه براي ديگران ... براي خودتان ... شايد هم براي ديگران هم باشد اما اصلش براي خودت هست ... آري به وقت هجوم ترديدها به قران پناه ببريد ... مجلس رو جمع كنيم ...آقا جان ببخشيد مجلس قبل خيلي جلو رفتيم ... قدم اول اينه كه بريم يه وضويي بگيريم كه خدايا ما باطليم ... همه مون ... موسائيم همه مون ( استغفرالله، ما كجا و حضرت موساي نبي كجا) ... محتاجيم به يه راهبري ... خدايا حضرت خضري عنايتي فرما بر ما گمشدگان ... خدايا راه گم كرده ايم، راه بلدي ... خدايا ما گم شده ايم، راهنمائي ... و آنوقت يادمان بيايد :
امشب شب عملياته، ذكر حيدر حيدر يادت نره، اسم شب و رمز عملياتم يا رقيه بنت الهدي (سلام الله عليها) است، منتظريم رمز عمليات رو بزنند (اون بالا، سر در مجلس)، يا حسين ها رو بريزيم تو آسمون ... سيدم يادت هست، رمز عمليات چي بود ؟ ... يارقيه بنت الهدي ( سلام الله عليها)... حواست هست ؟ ... بچه ها منتظر رمز عملياتندها ... بسم الله
یا لیلی
به نام ليلي
مجلس دوم
روضه ی این پست به فرموده ی سید محسن عزیز به دور از ادب نوشته شده بود که حذف گردید انشاءالله خدا به ما ادب بیاموزد ... ادب مجلس روضه
امشب شب عملياته، ذكر حيدر حيدر يادت نره، اسم شب و رمز عملياتم يا رقيه بنت الهدي (سلام الله عليها) است، منتظريم رمز عمليات رو بزنند (اون بالا، سر در مجلس)، يا حسين ها رو بريزيم تو آسمون ... سيدم يادت هست، رمز عمليات چي بود ؟ ... يارقيه بنت الهدي ( سلام الله عليها)... حواست هست ؟ ... بچه ها منتظر رمز عملياتندها ... بسم الله
يا ليلي