|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام ليلي
نشسته ام غمگين
كنار راه تو
نگاه من مضطر
چه مي دود بي تو
دلم چه مي خواند
امن يجيب ؛ آقا تو
ببخش آقا جان
چقدر بي ادبم
چقدر آقايي
شما ي من شد تو
***
اين آيه
آيه ي دل من گشته تا ابد
آيه ام مدام
امن يجيب
امن يجيب
المضطر
اذا دعاه
و يكشف السوء
خاك پر شده
جاروب من شكسته خدا
خانه ام چه ويران است
اي خدا چكنم با ميهمانم
هيچ ندارم به خانه ام حتي
چاي داغي كه بذارم به پيش مهمانم
خانه ام همه خاكي است
سقف و فرش و پشتي ام خاكي است
يك نفر بگويد من
چون كنم شهي مهمان
اشك مي ريزم
براي آمدنت ؛ نيامدنت
من
اشك مي ريزم
تمام روز و شب و
لحظه لحظه هايي كه
به موعد موعود مي رسد آنم
چقدر خاكيّ ام
نه ميوه اي نه غذايي
نه سفره اي
نه جرعه ي آبي
نه هيچ دستم نيست
اگر تو بيايي به خانه ام
اي ماه بگو
چه پيش تو من
غير آه بگذارم
مي آيي اي شه خوبان
من
اين
چه خوب مي دانم
ببين
خودت ببين
دستهاي چروكين پينه بسته ام
خالي است
بگو شها اگر تو بيايي
ميان اين همه برج
اگر به فرض محال
قدم به كوخ گِلي من
قدم به كوخ من
تو بگذاري
چه خاك ريزم سر
تو بگو تويي كه مي داني
دعا كنم كه بيايي
دعا كنم كه نيايي
***
آي خوب من
بيا
آب شدن ِ من
فدايت باد
بيا شها
هنوز جان دارم
تمام هستي من
جرعه اي كنم نوش ات
تو بيا خانه ام
خودم
هستم
هيچ ندارم ؛ خودم به قربانت
تو بيا
سر بريدنم با تو
جان من اگر جامي است
سر كشيدنم با تو
تو بيا تو بيا آب شدن با من
تو بيا فرش راه تو شدن با من
تو بيا نوكري تو با من
تو بيا چاكري تو با من
تو بيا عاشقي تو با من
تو بيا هرچه شد همه با من
تو بيا تو بيا
سيصد و سيزده نفر با من
تو بيا تو بيا همه فتنه ها با من
تو بيا روشني ز شمع تو
تو بيا سوختن ؛ همه ؛ با من
تو بيا صبح كن عزيز دلم
صدايْ رساندنِ اذان با من
تو بيا سلام كن مطلع فجر
تو بيا سلام گو سلام ليله ي قدر
رساندن تا فجر آخرش با من
تو بيا تو بيا ؛ بيايي تو
همه عالم عدالتش با من
گزافه گفتن و حد دروغ
كفاره هاي قسم
همه با من اگر بيايي تو
همه گردن گرفتن اش با من
تو بيا تو بيا بيايي تو
مقصر و گردن گرفتن اش با من
...
یا لیلی