تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

به نام ليلي

 

آمدنت را بحق آمدن

جوادالائمه

و

علي اصغر حسين (عليهم السلام)

تعجیل بفرما

آقا فقط بيا

***

عالم تو به پا كرده اي

براي چه ؟

آن را همه

فداي تار نخ گاهواره ي

علي اصغر

فقط كني

***

آخر جواد

هرچه دهد

دستهاي من

كوچكتر است

بگيرد فقط

بیاي او

آن حرفها كه دلم بود

لب به لب

ناگه

ياد تو آمد و

آنها

ز ياد رفت

نام تو را

ننوشته ام هنوز

اما

آتش گرفته

دلم و

اشك ها چه رفت

مي دانم اين

چه خوب مي دانم

آن اشكها همه

شعله ها يكسر

تاوانِ

بودنِ يك آنْ

به ياد توست

من

يك عمر

به  آني

بهارِ سوزانم

آخر تو گو

چه مانده از اويي كه

ديده يك نظر

رويت

من

تشنه ام

به چشمهاي آتش تو

حاشا

تو

نسوزاني ام خورشيد

من

زنده ام

شايد

لبهاي سرخِ تيغ تو را

بوسه ها زند

خونم

هيهات

بميراني ام

به دست آمدنت جانم

ساقي

اين جام

پر بشود

نوشيدنش

با من

...

امّيدِ من

تمام هستي من

يك روز ...( شايد همين حالا)

مي آيي و

آتش كشيدنم را

من

با چشم هاي تو

جرعه جرعه

مي نوشم ...

 

 

یا لیلی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/03ساعت 21:0  توسط به نام لیلی  |