|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
اللّهُمَ صّلِ عَلي مُحَمّد وَ آلِ مُحَمّد
وعَجّل فرجهم
لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ العَليِ العَظيم
اَستغفِرُاللهَ الذّي لا اِلهَ اِلّا هو
اَلحَيُّ القَيّوم
اَلرّحمنُ الرَّحيم
ذَالجَلالِ وَالاِكرام
بَديعُ السَّمواتِ وَ الاَرض
مِن جَميعِ ظُلمي وَ جُرمي و اِسرافي عَلي
نَفسي
وَ اَتوبُ اِلَيه.
اَلسّلامُ عليكِ يا مُمتَحَنَةُ اِمتَحَنَكِ اللهِ الّذي خَلَقَكِ
فَوَجَدَكِ لِمَا امتَحَنَكِ صابِرَة
اَنَا لَكِ مُصَدِقٌ صابِرٌعَلي ما اَتي بِهِ اَبُوكِ وَ وَصّيُهُ
صَلَواتُ الله عَلَيهِما ِ
وَ اَنَا اَسئَلُكِ اِن كُنتُ صَدّقتُكِ اِلّا اَلحَقتِني
بِتَصديقي لَهُما لِتُسّرَ نَفسي
فَاشهَدي اَنّي ظاهِرٌ بِوِلايَتِكِ وَ وِلايَةِ الِ بَيتِكِ
صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِم اَجمَعينَ.
آجرك الله آقا
برا مادرت بهت تسليت ميگيم
امروز كسي نبود به علي تسليت بگه
غير از ياران خاصش
به انتظار تو هستم چرا نمي آيي
بيا و زير قدومت تو خاك پايم كن
يابن الزهرا
گِرَم ز توست كه درد تو در دلم باشد
هميشه با نفس خويش مبتلايم كن
هر آنكه همسفر شد رخ تو ديد و رفت
بيا و اذن سفر دگر عطايم كن
آقا يه خواهش دارم
امشب كه ميري بقيع مارَم دعا كن
چو زائر گل ياس كبود ميگردي
به شكر فيض زيارت كمي دعايم كن
آخه من نوكرتم آقا
اي همه اسرار پنهان علي
صاحب شام غريبان علي
حركت قلب علي آهسته شد
تا تو رفتي دست حيدر بسته شد
فاطمه
فاطمه صبر مرا كم ميكني
مثل خود قد مرا خم ميكني
اي بلاگردان من اي با وفا
حال حيدر را بگو با مصطفي
اسماء ميگه كسي كه هي به ما سفارش
ميكرد
آهسته گريه كنيد نذاريد كسي بفهمه
خودش داد ميزد
سرش و به ديوار گذاشته بود هي ميگفت
آه
واي
شستن پهلوي تو جان كندن است
صبر بي پايان من رفته ز دست
فاطمه جان
جسم تو شد آب بانوي حرم
پس چرا بازوي تو دارد وَرَم
اي رشيده حالتت برگشته است
حيدر از اين وضع تو سرگشته است
ياليلي![]()