|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام ليلي
لیلایی اهل کوی بنت الحسینی؟
یادم امد از نرگسهایی که حدودا 10 سال پیش بانوی سه ساله در نیمه شبی در بیمارستان به یکی از عشاق و خادمین خود هدیه کرد. این حقیقتی است که تنها اهل دل در می یابندش.
برایت روضه ای را مینویسم از زبان خود رقیه (س) که انشب برای عزیز من گفت:
میدانی شقایق از چه این گونه رویید؟
ان زمان که اولین قطره خون از گلوی اصغر چکید، شقایق رویید. شقایق تاب دست های ادمی را ندارد...
میدانی نرگس چگونه رویید؟
ان زمان که در میان خار زار مغیلان میدویدم و پاهایم زخمی و خونین بود از زردی رویم نرگس ها رویید..........
و بعد از ان مکاشفه دسته گلی بزرگ از نرگس روی میز بیمار بود او رفته بود.
بانوی سه ساله با قامتی کوچک اما اسمانی از وجود.
خیلی ها نفهمیدند و ان نرگس ها را بردند... شاخه ای نصیبم شد و مقداری از ان را هنوز برکت زندگی من است.
ياليلي