تبليغاتX
yaleyly
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

به نام ليلي

آآآآآآآآآي

پاره پاره هاي دلم

باز پشت بيستون ؛ تنهام

باز من هستم ؛ دوباره ؛ تنهايي

باز سكوت و

سكوت باز و

سكوت

باز ضربه هاي ِ

نا اميد ِ

تيشه ي ِمن

باز كوه و

بيستون و

نديده پشت كوه ؛ كوه

*

آي

صداي خروشم

ميان تو خاموش

آي بيستون ِ

سر به فلك كشيده ي ِ

مجنون

آي سكوتم

جوابهاي خموش

*

آي سلامم

جواب مانده هنوز

آي نگاهم

به جستجوي تو كور

آي شفايم

تمام درد دلم

آي دوايم

مگر به گور تن ام

*

آي فراق ات

بلندتر ز هجر قرون

آي مكان ات

نه قاف ؛ بامهاي غروب

*

نام تو

گره خورده با

غروب و فراق

آي شام روزگار ؛ خسته از نيامدن ات

ا ِي  طلووووع

*

آي آشيان ِ آرميدن ِ هر مرغ خسته ي عشق

بي آشيانه ترين و

خسته تر ترين و

تمام هستي عشق

*

آي اشكهاي ِ

هزار سال مانده

قعر ِچاه ِ گلو

آي چشم سرخ ِ

كوچه هاي خاكي و

نخلهاي ِ كبود

*

آي گلستان ؛ پْر از سپيدي ِ ياس

ليك به هر سو نگاه مي كنم ات

يادگار ارغوانی آب

چشمه ي كوثر

يگانه وارث آب

نباشي به خاك جاري اگر

چون ببينم ات اي آب ؛ آب

زلالي ؛ به رنگ خدايي

چگونه ببينم تو را

تمام وجود

منم خودم ز تو هستم

خودم ز لطف تو ؛ جود

« بيا ؛ بيا » چه غريب است با تو

تو تمام ؛ اينجايي

اگر كه كسي نيست

او منم

مني كه نمي دانم  ام ؛ در كوست

آي حاضر و ناظر

توظاهري و

منم غروب زوال

بيا طلوع كن ؛ ميان ظلمت من

غروب من ام ؛ ظلمت و شب تاريك

بيا و

شب ما را

تو روز كن

يا ليلي

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 23:50  توسط به نام لیلی  |