|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام لیلی
وحی آمد و سورهای عجیب آوردند
یک مژده به یک مرد غریب آوردند
یک دسته فرشته، روی بال و پرشان
از عرش به سمت خاک سیب آوردند
یک سیب سرآغاز همه هست خدا
پروانهترین بندگان، مست خدا
یک سیب که شد کوثر پیغمبر عشق
یک سیب که بود قسمت دست خدا
ای یاس خوشبوی آل طه.
آمدنت بشارت بهشت است؛ خوش آمدی!
***
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
هر گاه تو را با این لقب یاد می کنند نا خود آگاه آیه ای از قران کریم برایم تداعی می شود . آن گاه که برادران خطا کار یوسف به محضر او شرفیاب شدند ، یوسف (ع) آنان را با این بیان مخاطب قرار داد:
(هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه)
هیچ می دانید با یوسف و برادرش چه کردید؟بلا فاصله
بانویی قد خمیده در برابرم مجسم می شود که مرا و یکایک شیعیان و مردم جهان را مورد خطاب و عتاب قرار می دهد که
(( هل علمتم ما فعلتم بیوسف؟))
هیچ می دانید با یوسف من چه کردید؟ هیچ می دانید در این سالهای غیبت بر مهدی من چه گذشته است؟
از اشکهای غریبانه اش با خبرید ؟ از غصه ها و قلب پر از خونش چه می دانید؟ برای خلاصی او از زندان غیبتش چه کرده اید؟ چرا برای رهایی او از غربت و غیبت و مظلومیت دعا نمی کنید؟بدانید
دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود
در این زمانه دل فرزند من شکسته تر است
(بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین)
با یک گل اگر بهار آید
آن گل، گل توست یاس زهرا
یالیلی