|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام ليلي
السلام عليكِ يا ممتحنة امتحنكِ الذي
خلقك فوجدكِ لما امتحنكِ
صابرة انا لكِ مصدّق صابر علي
ما اتي به ابوك و وصيّه صلوات الله
عليهما و انا اسئلكِ ان كُنْتُ
صدّقتكِ الا الحقتِني بتصديقي
لَهُما لِتسَّرَ نفسي فاشهدي اَنّي ظاهر
بولايتك و ولاية ال بيتك
صلوات الله عليهم اجمعين.
السلام عليك يا رسول الله عَنّي و عن
اِبنتكَ النّازلَة في جِواركِ ‘ و
السريعةِ اللّحاقِ بك .قَلَّ يا
رسول الله عن صَفّيتِكَ صبري ‘ وَ رَقَّ
عنها تَجَلُّدي الّا انَّ لي في
التَّاسِيّ بعظيم فُرقتك‘و فادِح
ِمصيبتك موضِعُ تَعَزَّ ‘ فلقد و سَّدْتُكَ في
مَلحُودةِ قبرك‘ و فاضتْ بين
نَحْري و صدري نفسُكَ انا لله و انا اليه
راجعون .
فلقدِ استُرجِعَتِ الوديعه و اُخِذَتِ
الرهينة؛ امّا حُزني فَسَرمدٌ‘ و امّا
ليلي فَمُسهَّدَ الي ان يختار الله
لي ذاركَ التي انتَ بها مقيمٌ ؛ و
ستنبئُكَ ابنتك بِتضافُرِ امتك علي
هضمها؛ فاحفِها السوال‘ و
استخبرها الحال؛ هذا و لم يطُلِ العهد‘
و لم يخل منك الذكر؛ و
السلام عليكما سلام مُودَّع لامال و
لا سَئِم؛ فان انصرف فلا عن ملالة ‘ و
ان اقم فلا عن سوء ظن بما
وعدالله الصابرين.
سلام بر تو اي رسول خدا‘ از من و از
دخترت كه در جوارت فرود
آمده و زود به تو پيوست.
اي رسول خدا‘ شكيبم از وفات
برگزيده ات كم شد و توانم از
فقدان او سست گرديد ؛ ولي پس
از اندوه هجر سترگ تو و سوگ سوزان
و بزرگت ‘ تعزيت و شكيب
در اين غم بر من جا
دارد.ديگر غم هجران فاطمه برايم غير
قابل تحمل شده است. من
كه خود مزارت را آماده
ساختم و در آغوش من روح پاكت از
بدن بيرون شد‘ انا لله و انا اليه
راجعون.
امانتت را به تو باز گرداندم ؛ ولي از
اين پس اندوهم جاودان خواهد
بود و شب هايم بيداري تا
خدا همين سرايي كه تو در آن مانده
اي را برايم بگزيند.دخترت
خبرت خواهد داد كه چگونه
امتت براي ستم به او متحد شدند .
سوال بسيار از او بپرس.
اين حال را از او خبر
بگير اين(حال ماست‘ در صورتي كه)
هنوز از عهد تو بر ما زمان
زيادي نگذشته و يادت از
ميان نرفته .سلام بر هر دوي شما ‘
سلام وداع كننده يك
خشماگين رنجيده. اگر اكنون مي روم
نه از دلتنگي است و اگر بمانم نه از
بدظني است به آنچه خدا بر
شكيب ورزان وعده فرموده
است.
اصول كافي ج يك ص
458
دلها شده دوباره پريشان مادرت
آقا بيا به مجلس ما جان مادرت
روزيِ فاطميه ي ما را زياد كن
دستِ شماست سفره احسان مادرت
در فاطميه بيعت خود تازه مي كنيم
تا آنكه شويم باز مسلمان مادرت
تصديق مي كنيم كه تطهيرمان كني
تا كه شويم سائل و مهمان مادرت
وقتي براي آمدنت كم گذاشتيم
گشتيم شيعيان پشيمان مادرت
اي مردِ انتقامِ كتك خورده ها ببين
افتادست پشت درِ خانه مادرت
رونق بده به نوكريمان كه عاقبت
با آبرو شويم به قربان مادرت
آبادتر شدند حرم هاي اهل بيت
غير از مزار خاكي و پنهان مادرت
.....
با سينه ي شكسته علي را صدا نكن
اينگونه پيشِ من كفنت را سَوا نكن
هفتاد و پنج روز زِ من رو گرفته اي
امروز را بيا و از اين كارها نكن
من رو زدم تو خنده به تابوت مي كني
اينگونه با دلي كه شكسته ست تا نکن
پيراهنِ اضافه نداري عوض كني
پس بر لباس خونيِِ خود اعتنا نكن
از اين طرف به آن طرفِ خانه
پيش من پيراهنِ حسين مرا جابجا نكن
من بيشتر به فكر توام ‘درد مي كشي
پس زودتر برو ‘ برو فكر مرا نكن
هر چند كه باز هم بگويم نرو ‘ بمان
بي فايده ست پس برو ‘پا به پا نكن
اصلاً بيا و بدون خداحافظي برو
حتي براي ماندنِ من هم دعا نكن
پرنده اي عاشق
يا ليلي![]()