تبليغاتX
yaleyly - گردباد
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...

به نام ليلي

هو هو ...

جرينگ جرينگ ...

هو هو ... جرينگ جرينگ ... یا...

كسي نمي داند

هرسال

كدامين قافله

از آنسو

آنسويي كه صبح طلوع  مي كند

همانسويي كه مطلع فجر است

آهسته مي آيد و

هو هو كنان

ميان دل هر كس و ناكس مي وزد و

دست بر سر يتيمي عالم مي كشد و

باز در آنسوي افق

پشت آفتاب غروب،

آسمان را  سرخ مي كند  و

مي رود ...

هرسال هم همين است

هر سال هم همين است ...

***

«كسي نمي داند» يعني هيچ كسي نمي داند

حتي اويي هم كه همسفر كاروان است

شايد حتي قافله سالار هم نداند !

راز است شايد

راز ؟!!!...

از دور

 بوي آمدنش كه مي آيد

انگار عالم است كه آوار مي شود بر سرت

هم مي خواهي نيايد و هم مي خواهي بيايد

غم مي گيردت

همّ مي گيردت

بخواهي نخواهي خاكي مي شوي

و حيران.

حيراني ... هميشه حيراني ...

نيامده حيراني ... آمده حيراني ... رفته حيراني ... هميشه حيراني ...

اصلا بگذار اسم تو را بگذارم «حيراني» ...

راستي

امشب شب چندم است ؟

هان ؟ ...

***

بعضي چيزها هست در اين عالم كه اصلا ابديست ...

ذاتا ابديست ...

اصلا فنا بردار نيست ...

هيچ كس هم نمي داند چرا ...

اصلا دانستني هم نيست ...

مي آيد و مي رود ...

نه كسي مي داند از كجا

نه كسي مي داند به كجا ...

اصلا هيچ مبدا و ماخري هم ندارد ...

راستش را بخواهيد هر سال هم نمي آيد ...

همه اش در آمدن و رفتن است...

مثل باد ...

مي گردد و مي چرخد و مي رقصد و مست مست ...

حيران مي كند و

با خود مي برد ...

گردباد است ؟...

نمي دانم ...

حتما گردباد است ...

آخر ويران مي كند ...

خراب خراب ...

بد و خوب و هرچه هست و نيست را ريشه كن مي كند و

با خود مي برد ...

اينجا كه رسيدم خواستم بگويم بعضي را نمي برد اما نه

مي گويم همه را مي برد ...

آري گردباد

همه را با خود مي برد ...

خواهيد ديد...

 

يا ليلي 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 23:57  توسط   |