|
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ...
|
به نام ليلي
ببخش ... جان
روي سلام ندارم
ناي گفتن هم
جان نوشتن هم
... هم
...
اما گاهي نبايد سكوت كرد
نبايد سكوت كرد
نبايد
31/1/88 آخرين جلسه ي دادگاه آقاي محمد حسين خاني معروف به سزار است.
البته ... بماند، سيستم قضائي مملكت ما اين است ديگر ... ته ندارد
دعوت مي كنم
از هركسي كه مي خواهد
بيايد
ببيند
و شايد بخواهد
سكوت را
بشكند
و شايد هم
نه
دعوت مي كنم
من فقط دعوت مي كنم
و دستهايم را کودکانه
در آسمان تنهای دلم
تكان مي دهم
و مستانه
چون اسب سپيد سركشي
پهنه ي دشت سكوت را
مي شكنم
چقدر زيباست!!!
آخرين جلسه اي كه البته امپراتور سزار آمدند
با آن وكيل کارکشته و باهوششان
حتي سزار هم
مي خنديد
به ديوانگي من
و وكيلش هم
مي خنديد
به معرفت سزار
و بازپرس هم
مي خنديد
به شكايتي كه فقط
يك سوال بود
و نگاههايي كه
پر از شكايتهاي
ناگفته بود
من و سزار
با هم برگشتيم
به مهرآباد
آخر خانه ي هر دومان
مهرآباد است
با هم
روي يك موتور
و او بيشتر از مرام و معرفتی که نداشتم
مي گفت
و اینکه
«برای شکستن یک شیشه
همیشه
هم سنگ هست و هم وقت»
و من بيشتر
به ديوانگي ام
به رفاقتم
به معرفتم
به محبتم
به شكايتم
به دو سال زندان رفتن او
به ...
مي خنديدم
خنده اي كه مي دانم
خيلي شيرين نبود
سزار عزيز
من هم موافقم
واقعا شيرين عقلم
واقعاً
بچه ها
مرا ببخشيد
31/1/88 حدود ساعت 12 اگر خواستيد به اين آدرس بيايد:
ادرس: تهران، فلكه دوم صادقيه، خيابان آيت ا... كاشاني، بعد از پمپ بنزين، خيابان اباذر، 500 متر بالاتر، سمت راست، دادسراي منطقه 5، طبقه سوم، شعبه 10 بازپرسي
البته وقت دادگاه ساعت 9 است
اما معمولا امپراتور سزار ساعت 13 به بعد مي آيند
و من
جواني با كت و شلوار قهوه اي سوخته
و كيفي زوار در رفته
و هيبتي شيرين عقلانانه
انشاء ا...
آنجا
فقط
پرسشگر
یک سوالم
رفيق
اگر طبيب بودي
نشانت كو؟
و اگر نبودي
رفاقتت كو؟
جانباز خردلي ؟
پزشك متخصص بيمارستان ميلاد؟
مميزي موسسه فارابي؟
مجري و تهيه كننده معروف سينما و تلويزيون؟
مجرد؟
بيت اقا؟
؟
البته شاكي ديگري هم
با چك هاي بلامحل آقاي دكتر !
به نام سركار خانوم شيخو
انشاء ا... هستند
فقط
همين ها ...
بچه ها مرا ببخشید ... برای همه چیز ... با همه تانم ... حتی تو ... تویی که سکوت را معنا می کنی ... تو هم مرا ببخش ... تو هم ...
و لایولی عزیز ... خدا همه مان راعاقبت بخیر کند
یا ...